لینک های روزانه
    آمار بازدید
    بازدیدکنندگان تا کنون : ۱۰۴٫۲۴۰ نفر
    بازدیدکنندگان امروز : ۷۰ نفر
    تعداد یادداشت ها : ۱۵۴
    بازدید از این یادداشت : ۲٫۷۶۹

    پر بازدیدترین یادداشت ها :
    ( بحث در یک نُکتۀ إِملائی )
    یکی از خوانندگانِ هوشیارِ مَکاتیبِ راقِم در « یادگارستان » ، به نامِ آقایِ « بهمنِ خیابانی » ، یادداشتی مِهرآمیز از برایِ داعی روانه داشته و إِظهارِ تعجُّب کرده اند که چرا ـ برخِلافِ شیوۀ شایعِ اینْروزگاریان ـ به جایِ « گفتگو » ، « گفت و گو » می نویسم .
    تَذکارِ آن خوانندۀ نُکته سَنج ـ دامَ إِفضالُه ! ـ ، بهانه ای نیکو به دست می دِهَد تا دربابِ یک نُکتۀ إِملائیِ غالِبًا مَغفول گفت و گو کُنَم و توضیح دِهَم که چرا به گُمانِ این طالبِ عِلم ـ أَحْسَنَ اللهُ أَحْوالَه ! ـ ، ریختِ إِملائیِ «گفت و گو» بر«گفتگو» رُجحان دارَد ، و «جست و جو» بر «جستجو» .
    پیش از هر چیز خوبست نکته ای را دربارۀ « و » یادآور شوم :
    « و » که در زبانِ فارسی دو جمله یا دو کلمه را به هم می پیوندَد ، دو تَلَفُّظ دارد : یکی ، o ؛ دیگری ، va .
    « "و" در زبانِ پهلَوی به صورتِ u تلفّظ می شده و در قرونِ نخستینِ إِسلامی نیز به همین صورت بوده و بعدها به صورتِ o درآمده . از سویِ دیگر " و " [ یِ ] عطفِ عربی ( va ) در فارسی تأثیر کرده ... » ( فرهنگِ بزرگِ سخن ، چ : 1 ، 8/8117 ) ؛ در نتیجه از قَرنها پیش « و » با هردو تَلَفُّظِ o و va در متونِ رسمیِ أَدبِ فارسی حُضور داشته است و دارد ( بمانَد که در حالِ عادی و در غیرِ ضرورتهائی که در بعضِ نُصوصِ شِعری و ... وجود دارد ، تلفّظِ o را بر va رُجحان می نِهیم . هنوز هم تودۀ فارسی زَبانان مثلًا وقتی می خواهند بگویند : « من و تو » ، می گویَند : manoto ، نه man va to ؛ مگر بعضی که زیاده به أخبارِ صدا و سیما گوش می دِهَند و از بُن حکمِ ذِهن و زبانشان با من و شما تفاوُت دارد !! ) .
    باری ، در تعابیری چون «گفت و گو» و «جست و جو» ، این " و "را که دو لَتِ تعبیر را به هَم می پیوندَد و از دیرباز هم o تلفّظ می شُده است و می شود ، بَعضِ کاتبانِ قدیم و دبیرانِ دیرینه روز در کتابت از قَلَم می انداخته اند ، و به جایِ «گفت و گو» و «جست و جو» ، می نوشته اند : «گفتگو» و «جستجو» . شاید سَبَبِ حذفِ این " و " که o تلفّظ می شُده است ، این بوده باشد که آن را نه حَرف ، بلکه از جنسِ حَرَکات و مُصَوِّتِ کوتاه قَلَم می داده اند .
    شادروان استاد دکتر محمّدأمینِ ریاحی ، در کتابِ کِرامَندِ گلگشت در شعر و اندیشۀ حافظ ( چ : 1 ، تهران : انتشاراتِ عِلمی ، 1368 هـ . ش . ، ص 170 ) ، دربارۀ مَحذوف بودنِ بسیاری از « و » ها در کتابهایِ خطّیِ کهن 1 علاقه مندانِ اینگونه مباحث دربارۀ حذفِ این «و»ها و شواهِدِ آن ، فرونگرند به : همان کتابِ گلگشت ، صص 167 ـ 174 . نوشته است :
    « ... این را به حسابِ غفلت و بی دقّتیِ معمولِ کاتبان نباید گذاشت . این یک شیوۀ إِملایی بوده که "و" عطفِ فارسی را ( ظاهرًا برایِ این که واوِ عطفِ مفتوحِ عربی خوانده نشود ) حذف می کردند . از اینجاست که ترکیباتِ : جست و جوی ، گفت و گوی ، شست و شوی هم ، اندک اندک به صورتِ : جستجو ، گفتگو ، شستشو درآمده ، در صورتی که در أَصل حرفِ عطف در میانِ آنها بوده ، و در نظایرِ آنها که در زبانِ أَدبی کاربردِ کمتری داشته اند ، صورتِ أَصلی باقی مانده است : تاخت و تاز ، سوخت و سوز ، دوخت و دوز ، رفت و روب ، پخت و پز . » . 2 شادروان استاد ریاحی ، در إدامۀ این مبحث ، در بابِ ناملفوظ بودنِ «و» در مثالهایِ موردِ بحث ، مطلبِ دیگری دارد که عِجالةً محلِّ کلامِ ما نیست ، و ای بسا شایستۀ درنگ نیز باشد ؛ فلیُراجع .
    تا اینجا لاأَقل مُبَیَّن شُد که ریختهایِ کتابتیِ: جست و جوی / جست و جو ، گفت و گوی / گفت و گو ، شست و شوی / شست و شو ، أَصلِ : جستجوی / جستجو ، گفتگوی / گفتگو ، شستشوی / شستشو ، بوده است و کاربُردِ این ریختها که در متونِ خطّی و چاپیِ معتبر نیز بوُفور دیده می شود ، غلط نیست .
    اکنون می افزایم که :
    کاربُردِ ریختهایِ : جست و جوی / جست و جو ، گفت و گوی / گفت و گو ، شست و شوی / شست و شو ، به جایِ : جستجوی / جستجو ، گفتگوی / گفتگو ، شستشوی / شستشو ، به باورِ این طالبِ عِلم ، نه فقط صحیح ، که راجِح است .
    راجِح است ، زیرا که نه تنها أَصلِ کلمۀ موردِ بحث است و نیز مُوافِقِ خوانِشِ فُصَحایِ دیروز و امروز است ، خودِ شُیوعِ ریختهایِ کتابتیِ : جستجوی / جستجو ، گفتگوی / گفتگو ، شستشوی / شستشو ، نرم نرم به نوعی خوانِشِ نادُرُست هم دامن زده و آن تلفّظِ این واژگان است به کسرِ « ت »!!! : جستِجوی! / جستِجو! ، گفتِگوی !/ گفتِگو! ، شستِشوی! / شستِشو! ؛ یعنی همان خوانِشهایِ مَمقوتِ مَکروه که بام تا شام از «رَسانۀ ملّی ( ؟! )» ، گوشِ جانِ دوستدارانِ فارسیِ فاخِرِ سَرفَراز را می خراشَد و زبانِ فرزندانِ این مرز و بوم را روزاروز تباه تر و ناخوشآهنگ تر می سازد !!! 3 جایِ دیگر ( سه گفتار در غُلُوْپِژوهی ، چ : 1 ، ص 276 ) ، بإشارت گفته ام که ریختِ إِملائیِ نادُرُستِ « علاقمند » به جایِ « علاقه مند » ، چگونه تَلَفُّظی غَلَط را پدید آورده است : تَلَفُّظِ « علاقْمند » به سکونِ قاف !! ـ که پیوسته از گویندگانِ صدا و سیما می شنویم !!! و هنوز ندانسته ایم این « عَلاقْ » چیست ( یا : کیست ) که حَضَرات ، پسوندِ دارندگیِ « مَند » را به دُمبش می چَسبانند و هِیْ از آن دَم می زنند !
    بَعدَ التّحریر :
    این مقولۀ رَسانۀ ملّی (؟ ) ، یا هرچه نام دارد ، و زبانِ عَقیمِ سَقیمی که به خوردِ خلائق می دِهَد ، در ایرانِ ما داستانی است به جایِ خود ! و جایِ هزار و یک تأمّلِ هوشرُبا !!
    مثلًا آدمیزاد خَیال می کند کسی که در آن سَرایِ مَعمور! به عنوانِ « گوینده » حُقوق می گیرد ( و در واقع مَواجِبش از جیبِ فَراخ و نَجیبِ رَعایا پرداخت می شود ) ، بِنا بر ظاهر باید « گویندگی » بدانَد و حدّأقل در أَدایِ مقصودِ خود به فارسیِ صَحیحِ فَصیح عاجِز نباشد ! ... أمّا تجرِبه نشان داده است که این تصوّرات بیجاست ! ؛ چه ، بسیارِ دیده ایم کسانی که قرارست نانِ حرفْ زدنشان را بخورَند ( و البتّه می خورَند ! ) ، و به چندین هُنر آراسته اند إِلّا همین دُرُست حرفْ زدن !! ( به قولِ ظَریفی : حرفِ دُرُست زدن ، پیشکش !!! ) .
    ... راستی که ما آدمیزادْ جماعت چه توقُّعاتی داریم ؟! ... بر بیچاره مُجریِ رسانه خُرده می گیریم که فارسی حرفْ زدن را در حَدِّ مُتَعارَفِ مردمانِ تربیتْ شده بَلَد نیست ! ... دیدۀ عیبْ بین را باید إِصلاح کرد ! ... پسرِ به این نازنینی ، با زُلفِ آراسته و مَحاسنِ پیراسته ( سابقًا بَزَکْ شده و لاحقًا دَکْ شُده! ) و نازِ بسیار و چشمِ خُمار و لُپِ گُل انداخته ، مثلِ شاخِ شمشاد ایستاده ، گیرم شعرِ حافِظ و سَعدی را غَلَط می خوانَد ! ... بخوانَد !! ... طَرَف ، مُجری است ؛ کارش چیزِ دیگری است ؛ با ظَرائِفِ «کَلِمه» و لَطائِفِ «کلام» چه کار دارَد ؟!!!!
    خدایِ مُتَعال از تقصیراتِ جَنابِ عُبَیدِ زاکانی بگذرَد که صدها سال پیش نوشت :
    «خطیبی را پُرسیدند : مسلمانی چیست ؟ گفت : من مَردی خَطیبم ؛ مرا با مسلمانی چه کار ؟! » .

    ۱. علاقه مندانِ اینگونه مباحث دربارۀ حذفِ این «و»ها و شواهِدِ آن ، فرونگرند به : همان کتابِ گلگشت ، صص ۱۶۷ ـ ۱۷۴ .
    ۲. شادروان استاد ریاحی ، در إدامۀ این مبحث ، در بابِ ناملفوظ بودنِ «و» در مثالهایِ موردِ بحث ، مطلبِ دیگری دارد که عِجالةً محلِّ کلامِ ما نیست ، و ای بسا شایستۀ درنگ نیز باشد ؛ فلیُراجع .
    ۳. جایِ دیگر ( سه گفتار در غُلُوْپِژوهی ، چ : ۱ ، ص ۲۷۶ ) ، بإشارت گفته ام که ریختِ إِملائیِ نادُرُستِ « علاقمند » به جایِ « علاقه مند » ، چگونه تَلَفُّظی غَلَط را پدید آورده است : تَلَفُّظِ « علاقْمند » به سکونِ قاف !! ـ که پیوسته از گویندگانِ صدا و سیما می شنویم !!! و هنوز ندانسته ایم این « عَلاقْ » چیست ( یا : کیست ) که حَضَرات ، پسوندِ دارندگیِ « مَند » را به دُمبش می چَسبانند و هِیْ از آن دَم می زنند !
    يكشنبه ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۴ ساعت ۷:۴۲
    نظرات



    نمایش ایمیل به مخاطبین





    نمایش نظر در سایت

    مرادعلی رضائی
    ۷ شهريور ۱۳۹۶ ساعت ۹:۰۰
    درود و سپاس
    حُسَیْن غُلامی
    ۲۵ شهريور ۱۳۹۵ ساعت ۹:۵۵
    حَضرَتِ استاد جَهانبخشِ عزیز و گرامی سلامٌ عَلَیکُم،

    از اینکه این نکتۀ ظریف را توضیح دادید، سپاسها دارم. یک نکته برایِ این بنده باقی ماند:
    چنانکه نیک میدانید، بینِ بعضی از أَهلِ نظر دربارۀ فاصلۀ «و» میانِ تعابیری چون «گفت و گو» و «جست و جو» اختلافی است. بدیگر سخن بین اینکه بنویسیم «گفت‎وگو/جست‎وجو»(با نیم‎فاصله)، و «گفت و گو/جست و جو» بدونِ نیم‎فاصله اختلافی است. مایل بودم بدانم رأی و نظر شما چیست؟
    پیشاپیش ممنون از پاسختان.

    با مهر و ارادت
    بهترین آرزوها و آرزوی بهترینها
    کمینه دوست و دوستدارتان


    توضیحِ جویا جهانبخش ــــ عَفا الله عَنه! ــــ:

    دوستِ ارجمند!
    با سَلام و سپاس و احترام،
    من، در موضوعی که پُرسیده اید، صاحبِ رأی نیستم؛ ولی اگر سلیقه ام را بدین مَعانی دَخلی باشَد، نیمﹾ فاصله را در دو سویِ این "واو" بیشتر می پسندم.
    وانگَهی، «ما که باشیم که اندیشۀ ما نیز کنند!».
    با درود و سپاسی دوباره
    حامد
    ۴ تير ۱۳۹۴ ساعت ۱۶:۴۳
    ممنون که می‌نویسید.
    ممنون که هستید.
    حسن
    ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۴ ساعت ۱۵:۵۴
    متشکرم از مطالب مفیدی که استاد گرامی در اینجا منتشر می‌فرمایند، اما این سؤال برای من باقی است تا کجا باید به دنبال تاریخچه واژه‌ها گشت؟ و آیا وقتی شکلی از نگارش، سالهای سال، علی الدوام استفاده می‌شود، باز هم باید درگیر آن بود که املای قدیم ان چه بوده است؟
    آیا بخشی از زبان، خودِ همین تحولات و تطورات نیست؟
    دوستدار سقراط
    ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۴ ساعت ۲:۳۷
    من به واسطه معرفی آقای منصور هاشمی با حضرتعالی آشنا شدم از سبک نگارش شما لذت بردم و نکته بینی شما آموختم
    به امید دیدار
    سرزعیم