لینک های روزانه
    آمار بازدید
    بازدیدکنندگان تا کنون : ۲۰۳٫۲۷۴ نفر
    بازدیدکنندگان امروز : ۸۵ نفر
    تعداد یادداشت ها : ۱۹۸
    بازدید از این یادداشت : ۵۴۴

    پر بازدیدترین یادداشت ها :
    ۞ عَلّامَة العِراق الدّکتور حُسَین عَلی مَحْفوظ و مُقَدِّمَتُهُ لکِتابِ الکافی ، مُحَمَّد الحَسُّون ، ط : 1 ، قُم المقدَّسَة و النَّجَف الأَشرَف : مرکز الأَبحاث العَقائِدیَّة ، 1436 هـ . ق .

    کتابِ کوچکِ عَلّامَة العِراق الدّکتور حُسَین عَلی مَحْفوظ و مُقَدِّمَتُهُ لکِتابِ الکافی ، تألیفِ شیخ مُحَمَّد حَسُّون ، نخستین مَنشوره از سِلسِلۀ مَنشوراتِ « مَکتَبَة الدّکتور حُسَیْن عَلی مَحْفوظ » است که به مناسبتِ افتتاحِ کتابخانۀ دکتر حُسَیْن عَلی مَحْفوظ در شهرِ مقدّسِ کاظِمَینِ عِراق مُنتَشِر گردیده ، و اگرچه از برایِ بازگفتِ أَحوالِ آن دانِشی مَردِ بزرگ و خدمتگُزارِ سَختکوشِ میراثِ مکتوبِ إِسلامیان ، گامی خُرد در شمار می آیَد ، بهانه ای نیکو به دست می دِهَد تا ـ از رَهگُذَرِ تَصَفُّحِ آن ـ یادِ یکی از عُشّاقِ راستینِ کتاب و فرهنگ و دانِش تَجدید گردد ؛ و کیست که ندانَد در این «خُشکسالِ دین و قَحطِ دانِش» 1 أَنوَری فرمود ـ و چه نیکو فرمود ! ـ :
    ... دور ، دورِ خُشکسالِ دین و قَحطِ دانِشست
    چند گویی : فَتحِ بابی کو و بارانی کُجاست ؟!
    من تو را بنْمایَم اندر حال ، صَد بوجَهلِ جَهل !
    گر مُسَلمانی مرا بنْمای سَلمانی کُجاست ؟! ...
    چُنین بهانه ها را چه اندازه بایَد مُغتَنَم داشت ؟!

    مَردِ أَدَب و فرهنگ
    علّامۀ فَرزانه و دانشمندِ جامِع الأَطرافِ بسیارکوش ، مَرحومِ دکتر حُسَیْن عَلی مَحْفوظ ، برخاسته از خاندانی است عَریق و عَتیق .
    خاندانِ مَحْفوظ از خاندانهایِ شاخص و ریشه دارِ عَرَب به شمار می رود . تبارِ خاندانِ مَحْفوظ ، چه در عِراق و چه در لُبنان ، به شخصیَّتی جَلیل از عُلمایِ قدیمِ شیعه مُنتهی می شود که در سَدۀ هفتمِ هجری در عِراق می زیسته است . وی ، «شمس الدّین أَبومحمّد مَحفوظ بنِ وِشاح2 در کتابِ آقایِ حَسّون ( ص 33 ) ، این نام ، «وشّاح» ـ به تَشدید ـ ضبط شده است ؛ لیک بَعضِ منابعِ دیگر ( نگر : راهنمایِ دانشوران در ضبطِ نامها ، نَسَب ها و نسبت ها ، سَیِّد علی أَکبرِ بُرقَعیِ قُمی ، مقدّمه و پاوَرَقی از : سَیِّد محمّدباقرِ بُرقَعی ، ، چ : 1 ، قُم : دَفتَرِ انتِشاراتِ إِسلامی ، 1384 هـ . ش . ، 2 / 385 ؛ و : لُغَتْ نامۀ دهخُدا ، ذیلِ درآیَندِ «علیِ وِشاحی» ) آن را «وِشاح» می شناسانَند . بنِ محمّدِ أَسَدیِ حِلّی» است که وفاتش را به سالِ 690 هـ . ق . گفته اند . «مَحفوظ بنِ وِشاح» یکی از فَقیهان و أَدیبانِ بَرجَستۀ روزگارِ خود به شمار می رفته است و زاد و رودِ وی که از دیرباز در جَبَل عامِلِ لُبنان و شهرهایِ کاظِمَین و حِلّه و کربلاء و بَصره یِ عِراق می زیسته اند ، به نامِ «آلِ مَحْفوظ» و «بَنی وِشاح» شهرت دارند . این خاندان از روزگارِ مُحَقِّقِ حلّی ( فـ : 676 هـ . ق . ) تاکنون ، به علم و فَضل و أَدب آوازه مندند .( نگر : صص 33 ـ 36 ).
    شادروان دکتر حُسَین عَلی مَحْفوظ ، در أُرجوزه ای ، در ستایشِ این خاندان و تَبار چُنین گفته است :
    و آلُ مَحفوظ بَنو وِشاح
    ذَووا السّنا و النَّسَبِ الوضاح
    أَئِمّةُ الآدابِ و العُلومِ
    و أَبْحُرُ الفِطنَةِ و الفُهومِ
    نَسَبُنَا المُسَلسَلُ المَحفوظِی
    مُعَنعَنٌ فی لَوحِنَا المَحفوظِ
    سلسلةٌ عالیَةُ الإِسناد
    موصولةُ الآباءِ و الأَجدادِ
    سِمطٌ حَوَی فَرائِدَ القَلائِدِ
    یَروِی الفَخارَ وَلَدٌ عَن والِدِ... ( ص 36 ) .
    هَمچُنین باز در وصفِ این خاندان سُروده است :
    بَیت قَدیم خدمَ العُلومَا
    و قَوَّمَ العُقولَ و الفُهوما
    و کُلُّهُم عَلّامَةٌ أَدیبُ
    مُحَقِّقٌ مُدَقِّقٌ أَریبُ
    بَحرُ کَمَالٍ و سَحَابُ فَضلٍ
    وِعاءُ حِکمةٍ و ظَرفُ نُبلٍ ( ص 53 ) .
    شیخ حُسَین مَحفوظِ عاملیِ هرملی ( فـ : 1262 هـ . ق . ) ، یکی از أَعلامِ این خاندان است که در أَواخِرِ سَدۀ دوازدهمِ هجری از هرمل ( در لُبنان ) به شهرِ مقدَّسِ کاظِمَین آمد و در این شهر رَحلِ إِقامت افگَنْد . این شیخ حُسَین مَحفوظ را که در حَرَمِ مُطَهَّرِ کاظِمَین ـ عَلَیهِمَا السَّلام ـ إِمامِ جَماعت بود ، در جَمعِ زُهد و عِبادت و فَضل و فَقاهَت و پارسائی ، یگانۀ روزگارِ خویش قَلَم داده اند ، و شیخ مُرتَضیٰ أَنصاری ـ رَفَعَ اللهُ دَرَجَتَه ـ در مَکتوبی ، از وی با عنوانِ « سَلمان زمانِهِ و أَبی ذَرِّ أَوانِه » یاد فرموده است . ( نگر : ص 34 و 35 ).
    شادروان دکتر حُسَین عَلی مَحْفوظ ، از نوادگانِ همین مَرد است . او ، پسَرِ شیخ علی مَحفوظ ( فـ : 1355 هـ . ق . ) ، و او ، پسَرِ شیخ محمّدجواد مَحفوظ ( 1281 ـ 1358 هـ . ق . ) ، و او ، پسَرِ شیخ موسیٰ مَحفوظ ( فـ : 1320 هـ . ق . ) ، و او ، پسَرِ همان شیخ حُسَین مَحفوظِ پیشگفته ( فـ : 1262 هـ . ق . ) است . ( نگر : ص 35 ).
    خودِ استاد دکتر مَحْفوظ ، در أُرجوزه ای ، گفته است :
    قال سَلیل النَّسَب الصُّراحِ
    مِن آلِ مَحفوظ بَنی وِشاحِ
    أَبوعلیٍّ الحُسَینُ بن عَلی
    ابن3 واژۀ «ابن» در مأخذِ چاپی نبود . افزودۀ ماست . محمّد الجَواد الأَفضَلِ
    ابن الحُلاحِلِ4« الحُلَاحِل ـ بالضَّمّ ـ : السَّیِّدُ الرَّکینُ ، و الجَمعُ الحَلَاحِلُ بِالفَتْحِ » ( مُختار الصَّحاحِ رازی ) . « حُلَاحِل ـ بالضَّمّ ـ : مهترِ بزرگ ؛ حَلَاحِلُ بِالفَتْحِ ج » ( الصُّراح مِن الصَّحاحِ جمالِ قرشی ) . التَّقیِّ موسَیٰ
    الوارِث البُدُور و الشُّموسا
    ابن الحُسَین5 در مأخذِ چاپی : الحسن . بنِ علیّ الأَمجَدِ
    ابنِ محمّد کَریم المَحْتِدِ ( ص 52 ) .
    شادروان دکتر حُسَین عَلی مَحْفوظ در همان شهرِ مُقَدَّسِ کاظِمَین ، در محلّة الشّیوخ ، زاده شُد . ولادتِ او در روزِ دوشنبه 20 شَوّالِ سالِ 1344 هـ . ق . ( / 3 أیّارِ 1926 م . ) رُخ داد . ( نگر : ص 37 ). خودِ او ، در أُرجوزه ای ، گفته است :
    وُلِدتُ حِینَ ارْتفعَ النَّهار
    رَأْد الضُّحیٰ و شقّت الأَنوار
    فی بَیتِ علمٍ ثابِتِ الأَساسِ
    مُنذُ زَمانِ النّاصِرِ العَبّاسی
    فی بَلْدَةِ الکاظِمِ و الجَوادِ
    بِالجانِبِ الْغَربیِّ مِن بَغدادِ
    و ذاک فِی العِشرِین مِن شَوّالِ
    ثالِث أَیّار6 «أَیّار» ـ که مُعادلِ ماهِ مِه ( / میْ ) است و تقریبًا از دَهُمِ اردیبهشت تا دَهُمِ خرداد را شامِل می شود ـ ، در متنهایِ فارسی غالِبًا بتَخفیف ( بدونِ تشدید ) به کار رَفته است ؛ ولی در عَرَبی مُشَدَّد است .
    سَعدی فرمود :
    این هنوز اوَّلِ آذارِ جهان افروز ست
    باش تا خیمه زَنَد دولتِ نیسان و اَیار
    بِلا جِدالِ
    فی عامِ سِتَّةٍ و عِشرینَ تَلَت
    تِسع مِئات بَعدَ ألْفٍ قَد خَلَت ( ص 53) .
    هنوز کودک بود که پدرش ، یعنی : شیخ علی مَحفوظ ( فـ : 1355 هـ . ق . ) ، درگذشت ، و عمویش ، محمّد مَحفوظ ( ز : 1315 هـ . ق . ) ، تربیتِ این برادرزاده را عُهده دار شُد . مادرش که بانوئی فاضل بود و خاندانش که مردمانی دانِشْ دوست و فَرهَنگمند بودند و کتابخانۀ عَمویش ، محمّد ، نخستین آموزگاران و نخستین مدرسه ای به شمار می رَفتَند که حُسَینِ خُردسال را به ضیافَتِ دانش و أَدَب و کتاب و کتابَت بُردند ؛ ضیافَتی شُکوهْمَند که او هیچگاه آن را تَرک نگُفت ! مجالِسِ أَهلِ عِلم و نشستهایِ أَدَبی و هَمنشینی با عالِمان در شهرِ مُقَدَّسِ کاظِمَین ـ که یکی از فرهنگْ شهرهایِ عِراق در شمار توانَد آمد و هَمواره شماری از نُخبگانِ دینی و أَدَبی و عِلمی در آن به سَر می بُرده اند ـ در پرورشِ جان و خِرَدِ این شاخۀ نورُسته از شَجَرۀ کهن و تَناورِ «آلِ مَحفوظ» سَهمِ بسیار داشت 7 نکتۀ تاریخی و تربیَتیِ بسیار جالِبِ توجُّهی که در سرگذشتِ شماری از تُراثْ پِژوهان و أَدیبانِ عِراقیِ نَسلِ دکتر حُسَیْن عَلی مَحْفوظ و قَدری پیش از آن دیده می شود ، أَثَرگُذاریِ فوقَ العادۀ همین « مجالِسِ أَهلِ عِلم و نشستهایِ أَدبی و هَمنشینی با عالِمان » است در سَوق داده شُدنِ جان و دِلِ کودکان به سویِ دِلبَستگیهایِ تُراثی و عَلَی الخُصوص أَدَبی ؛ و در این میان ، مجالِسِ عادیِ سُخَنرانیهایِ دینی و روضه خوانی هایِ سُنَّتیِ آن بِلاد که سرشار از اهتمام به شِعرِ عَرَبی و أَدَبیّاتِ قدیم بوده است و سخنْ راندنِ خَطیبانی که بَعضًا خود شاعرانی زبان آور و نویسَندگانی توانا بودند ، عِلاوه بر پرورشِ دینی ، در تربیَتِ عِلمی و جِهَت دِهیِ أَدبیِ کسانی که ـ به اصطلاح ـ پایِ آن مَنابِر پرورش می یافتند ، تأثیرِ فراوان داشته است .
    زنده یاد عَلّامه دکتر مُصطَفیٰ جَواد که یکی از نُخبگانِ أَدَب و تُراثْ پِژوهیِ عَرَبی و از نَوابِغِ لُغَویانِ عَصر به شمار می رفت ـ و اُستادِ همین مَرحومِ دکتر حُسَیْن عَلی مَحْفوظ نیز بود ـ ، بخشی از علائقِ أَدَبی و تُراثیِ خود را ، از دورانِ کودکی اندوخته و وامْدارِ مَنابِر و مَجالِسِ دینیِ عَتَباتِ عالیات بود . ( تَفصیل را ، نگر : هٰکَذا عَرَفتُهُم ـ خواطِر عَن أُناسٍ أَفذاذ عاشوا بَعضَ الوقتِ لِغَیرِهِم أَکثَر مِمّا عاشوا لِأَنفُسِهِم ـ ، جَعفَر الخَلیلیّ ، ط : 1 ، قُم : اِنتِشارات المَکتَبَةِ الحَیْدَریَّة ، 1426 هـ . ق . / 1384 هـ . ش . ، 3 / 74 و 75 ) .
    نَظائرِ این گُزارشها را در نَقدِ حالِ دانشورانِ شیعیِ عِراق و لُبنان و دیگر بِلادِ عَرَبی بسیار می توان دید .
    ( دربارۀ نوعی پیوند میانِ حیاتِ دینی و أَدَبی در عَتَباتِ مقدَّسه ، نیز نگر : مُذَکِّراتی ، محمّد مَهدیّ الجَواهِریّ ، ط : 1 ، قُم ( ؟ ) ـ و ـ النَّجَف الأَشرَف ( ؟ ) : دار المُجتَبیٰ ، 2005 م . ، 1 / 65 ) .
    هنوز هم ، میانِ فَضایِ شیعیِ ایران و فضایِ شیعی در بِلادِ عَرَبی ، تفاوتِ چشمگیری هست . در حالی که در عُرفِ حوزویِ ایران ، دانشورانِ أَهلِ مِنْبَر را «مِنْبَری»خواندن مایۀ شکستِ احتشامِ عالِمانه محسوب می شود و تو گوئی به معنایِ إِنکارِ مراتِبِ فَرهیختگی و قابلیَّتهایِ عِلمیِ شخص است ( و فراتر از این ! ، «مِنْبَررفتنِ» عالمانِ برجَسته و مَقبول ، مصداقِ فُروتنی و خودْشکنی و هَضمِ نَفْس به شمار می آیَد !! ) ، شاهدِ آنیم که مِنْبَریانِ بِلادِ عَرَب ، بر رویِ جِلدِ کتابها و ... ، با اِعتزازِ تمام ، خود را «الخَطیب» مُعَرِّفی می کنند که در واقع همان «مِنْبَری» یِ خودمان است ولی با احترام و إِجلال و پایگاهِ فرهنگیِ عالی و والا !
    از این نگاهِ خوارْشُمارانه به مقولۀ مِنْبَر و مِنْبَریان در عُرفِ خودمان البتّه پُر در شگفت نیز نبایَد بود . از یک سویْ ، بسیاری از آنچه در بابِ اِعتِزاز و اِفتِخار به خدمت در آستانِ رَفیعِ ولایت و إِمامت گفته و شُنوده می شود ، ـ به گواهیِ کردارها ! ـ جُز «لَقلَقۀ لِسانِ» سُستْ باورانِ جلوه فُروش نیست و به ژرفایِ اعتقادِ گوینده و شنونده در نیامده است !! از سویِ دیگر ، بَسطِ یَدی که شماری از نافَرهیختگانِ کوتَهْ بینِ عَوام آئین ( بویژه جَماعتی از کَراماتیان و مَناماتیانِ مُحال اندیش و میراثْبَرانِ قُصّاصِ دیرینه روز ) و کثیری از دینْ فُروشانِ سوداندیشِ سودائی ـ نَجّانَا اللهُ مِن شُرورِهِم ! ـ در سیطره بر مَجالِس و مَنابِر داشته اند ، در اعتبارِ این جایگاهِ محترم ، بالْفِعل خَلَل انداخته و حَریمِ حُرمتِ آن را شکسته است .
    و : شَرحِ این هجران و این خونِ جگَر / این زمان بگْذار تا وقتِ دگر !
    اینگونه بود که سرنوشتِ حُسَینِ خُردسال از همان کودکی با کاغذ و قَلَم و کتابَت پیوند خورد ؛ آنسان که گوئی نه از عالَمِ طُفولَت بوئی بُرد و نه حَلاوَتِ کودکی و کودکانگی را چشید و نه از چیستیِ بازی و سرگرمیِ أَطفال سَری درآورْد . ( نگر : ص 37 ) .
    حُسَیْن عَلی مَحْفوظ ـ مانندِ شمارِ دیگری از نُخبگانِ هَمروزگارِ خود ـ ، از هردو سُنَّتِ تَعلیمیِ قدیم و جدید بهره بُرد .
    عِلاوه بر آگاهیهایِ عُمومی از تاریخ و أَدَب و فرهنگ ، پاره هائی از مَنطِق و أَصول را از أَفاضِلِ خاندانِ خویش آموخت . همچُنین قَدری از عُلومِ قُرآن و تَفسیر و حَدیث و فِقه و أَدَبیّات و لُغَت و أَخلاق و فلسفه و حِساب و فَلَکیّات و طِبّ و ... را در همین فَضا و از رَهگُذَرِ مطالعه در کتابخانه هایِ غَنیِّ خویشان و آشنایان در همان زادگاهِ خویش فرا گرفت و در این راه کوششهائی کرد که از طاقت و حوصَلۀ کودکانی بدان سِنّ و سال بیرون است . نمونه را ، وقتی هَشت ساله بود ، دُرُست پس از نمازِ بامداد ، در صَحنِ مُطَهَّرِ حَرَمِ إِمامِ کاظم ـ عَلَیهِ السَّلام ـ حاضِر می شُد تا نزدِ اُستادی که جُز در آن ساعت برایِ تدریس وقت و فراغَتی نداشت ، مقدّماتِ دانشِ مَنطِق را بیاموزَد . در آن هنگامِ بامداد ، کودکانِ هَمسالِ او در خوابِ ناز بودند ، و زمانی هم که از خواب برمی خاستند ، اِشتِغالی جُز بازیهایِ کودکانه نداشتند . ( نگر : ص 38 ) .
    حُسَیْن عَلی مَحْفوظِ خُردسال از همان زمان با جِدّ و جهدی سُتودنی گام در راهی نِهاد که تا پایانِ عُمرِ پُربَرَکَتش از پیْ گرفتن و پیمودنِ آن بازنایستاد : تحصیل و تَعَلُّم و خواندن و نوشتن و تدریس و تعلیم وسَعی در بازخوانی و إِحیاءِ مواریثِ مَکتوبِ « أُمَّتی که در میانۀ بیداریِ دشمنان و غَفلَتِ دوستان می زیَد »8 این تعبیرِ دُرُست و دُرُشت و بیدارگر و هُشیاری افزایِ دیده وَرانه در حقِّ أُمَّتِ إِسلامی ، از عالِمِ خَدومِ مُنزَوی ، استاد علّامه آیة الله سَیِّد مُحَمَّدحُسَینِ حُسَینیِ جَلالی ـ دامَ إِجلالُه ـ ، است که برکران از هنگامه ها و هنگامه گران ، در آن سویِ جهان ، یک تَنه هَمچَندِ جَمعیَّتی از أَفاضِلِ کوشایِ پویا ، کَمَر به خدمتِ دانِش و فرهنگ و میراثِ إِسلامی بَسته است . نگر : فِهْرِسُ التُّراث ، مُحَمَّدحُسَیْن الحُسَیْنیّ الجَلالیّ ، تَحقیق : مُحَمَّدجَواد الحُسَیْنیّ الجَلالیّ ، 2 ج ، ط : 1 ، قُم : دَلیلِ ما ، 1422 هـ . ق . ، 2 / 694 . .
    شادروان مَحْفوظ خود در أُرجوزه ای که به سالِ 1985 م . سُروده است ، گفته :
    هٰا أَنَذا أُعانِقُ السِّتِّینا
    أُصارِعُ الأَعْوامَ و السِّنینا
    أُکابِدُ الأَمراضَ و الأَسقاما
    أُقارِعُ الأَدواء و الآلاما
    أَمضیتُ فی سِدانَةِ العُلومِ
    و صَنعَةِ المَنثورِ و المَنظومِ
    خَمسینَ عامًا مِن سِنیِّ عُمُری
    و صاحِبایَ قَلَمی و دَفتَری
    أبعثُ مِن تُراثِنَا المَنْسِیّا
    أظهِرُ مِن کُنوزِهِ المَخْفیّا
    أَفخرُ بالتَّدریسِ و التَّعلیمِ
    و یا لَهُ مِن شَرَفٍ عَظیمِ ... ( ص 54 و 55) .

    تحصیلاتِ رسمیِ حُسَیْن عَلی مَحْفوظ ، از مَدارِسِ شهرِ مُقَدَّسِ کاظِمَین و بَغداد آغاز شُد . در همان مرحلۀ مُتَوَسِّطه ، اُستاد محمّدحُسَین پسَرِ شیخ مهدیِ مرایاتی در توجُّهِ بیشترِ او به زبانِ عَرَبی و اَرجِ آن مؤثِّر واقِع شُد ؛ چُنان که مُعَلِّمی مِصری به نامِ سَیِّد صَقر که آموزگارِ زبانِ اِنگلیسی بود ، وقتی اهتمامِ او را به گِردآوری و تَرجَمۀ أَمثالِ اِنگلیسی و تَرجَمۀ نَظمِ انگلیسی به شِعرِ عَربی دید ، او را در این راه به نَحوی مُؤَثِّر تشویق و تَحریض کرد . در أَوائِلِ دهۀ چهل نیز توجُّه و راهنمائیِ اُستاد صادِق المَلائکه ، به شَکلگیریِ شَخصیَّتِ أَدَبیِ وی بسیار مَدَد رسانید و حُسَیْن عَلی مَحْفوظ را در مَسیرِ تحقیق و تألیف روان ساخت . ( نگر : صص 37 ـ 39 ) .
    دارالمُعَلِّمینِ عالیِ بغداد در تَکوینِ شخصیّتِ حُسَیْن عَلی مَحْفوظ به مَثابَتِ أَدیب و مورِّخ و ناقِد و مؤلِّف و پژوهشگر و مُصَحِّح و شاعر و نویسَنده و مُدَرِّس و سُخنران ، سَهمی کلان داشت . حُسَیْن عَلی مَحْفوظ در آنجا نزدِ اُستادانی چون دکتر محمّد مهدی البَصیر ،
    و دکتر عبدالعزیز الدّوری ، و أَحمد یوسُف نَجاتی ، و دکتر مُصطَفیٰ جَواد ، و دکتر عِزّالدّین آلِ یاسین ، و دکتر أَحمد ناجی القیسی ، و دکتر محمّد بدوی طبانة ، و محمّد هاشم عَطیّة ، به تحصیل پرداخت . وی در سالِ 1948 م .9 شَرمسارَم از این که شرحِ أَحوالِ یک دانِشورِ مسلمانِ شیعی را که در کشورهایِ إِسلامی نیز زیسته است و عُمری را در خدماتِ فرهنگی و دینی سپَری کرده و از مَشایخِ حدیثِ شَریف در شمار است ، با تاریخهایِ مُبتَنی و مُتَّکی بر گاهْشُماریِ نَصرانی واگویه می کُنَم ! ... این تاریخها ، در أَصلِ کتابِ عَلّامَة العِراق الدّکتور حُسَین عَلی مَحْفوظ و مُقَدِّمَتُهُ لکِتابِ الکافی ، با آن که گِردآورنده اش در زُمرۀ دَستاربَندانِ حوزه و ناشرش نیز نهادیِ حوزَوی است ، ـ به تَبَعیَّت از رَسمِ زشت و آزارَندۀ شایع در میانِ کثیری از مُسَلمانانِ عَرَبیٖ زبان ! ـ به همین ریخت و بر پایۀ گاهْشُماریِ نَصرانی ضَبط گردیده است ؛ و بیم داشتم تَبدیلِ آنها بر دَستِ من به تاریخِ هِجری ( / إِسلامی ) ، خاصّه چون روز و ماهِ برخی از مَوارِد مُصَرَّح نیست ، به مُسامحه و پَس و پیشی هایِ غَلَط انداز مُنجَر گردد ؛ « وَ الْعُذرُ عِندَ کِرامِ النّاسِ مَقبول » ! از دارالمُعَلِّمینِ عالی در بغداد به عنوانِ کارشناس ( لیسانسیه یِ ) أَدَبیّاتِ عَرَبی ، با درجۀ مُمتاز ، فارغ التَّحصیل گردید . پَسانْ تر در ایران به تحصیل پرداخت و آگاهیِ خویش را از زبان و أَدَبیّاتِ فارسی گسترش داد و سرانجام در سالِ 1955 م . از «دانشگاهِ تهران» ـ که در آن زمان ارج و اعتبارِ عِلمیِ بسیار و اُستادانی بیهَمال و نامدار داشت 10 چون ممکن است این تَعبیر ـ نَستَجیرُ بِالله ! ـ مایۀ رنجِشِ خاطِرِ بعضِ کَسَبۀ ذی رَبط و «تولیدکنندگانِ عِلم» ـ بارَکَ اللهُ فی صَفْقَتِهِم ! ـ و أَربابِ دیگر حِرَف و مَشاغِلِ سودآور گردد ، یادآور می شوم که :
    أَوَّلًا ، حَضَراتِ «مَناطِقه!!» می فرمایند : « إِثباتِ شَیْء ، نَفْیِ ماعَدا نمی کُنَد » ؛ ما هم که تا بخواهید ذِهن و زبانمان «مَنطِقی» است ؛ لِذا هرگونه برداشتِ سوءِ غیرِ «مَنطِقی» را می توانیم تکذیب کُنیم ، آن هم شَدیدًا !!
    ثانیًا ، آنچه در أَمثالِ مقالۀ « اِنتِحالِ [ کبیر ] و اِبتِذالِ [ کثیر ] در أَخلاق پژوهیِ عِرفانی» ( چاپْ شُده در : آینۀ پِژوهِش ، ش 151 ، صص 27 ـ 43 ؛ و سپس ، عَرضه شُده در صفحۀ اینتِرنِتیِ یادگارِستان و ... ) خوانده اید ، أَدنیٰ رَبطی به وَجاهتِ عِلمی و تَعلیمیِ «دانِشگاهِ مادَر» ( یعنی همان « دانِشگاهِ تهرانِ » خودمان ! ؛ ببخشید : خودشان ! ) ندارد !! و بی هیچ شُبهه ، إِفشایِ چُنان واقعیَّتهایِ رُسوا ، فَقَط و فَقَط ، یا اعتبارِ شماری از وَهّابیانِ کورْدِلِ مُشتَغِل در جامِعَة أُمّ القُریٰ یِ حِجاز را زیرِ سؤال می بَرَد ، و یا سَطحِ نازلِ دانشِ صهیونیستهایِ شاغِل در آکسفورد و کمبریج و هاروارد و بِرکلی و دیگر آموزشگاههایِ غیرِ مُجازِ اینچُنین را بر آفتاب می افگَنَد ! ...همین !! ... باور ندارید ؟! ... ... بروید از بَعضِ أَکابِرِ قوم بپُرسید !! ما که دِلواپَس نیستیم ! شما هَستید ؟!
    دُکتری گرفت . ( نگر : ص 37 و 39 ) .
    یکی از ویژگیهایِ ستایش برانگیزِ شادروان دکتر حُسَیْن عَلی مَحْفوظ ، همانا ، احترامی بود که به استادان و آموزگارانِ خویش می نِهاد .
    از هَمین راه ، زمانی که اُستاد ناجی مَعروف ، دکتر حُسَیْن عَلی مَحْفوظ را برایِ عُضویَّت در فرهنگستانِ عِراق ( / «المَجمَع العِلمیّ العِراقیّ» ) نامزَد کرد و اُستاد عبدالرَّزّاق مُحْیِی الدّین ، دکتر أَحمد ناجی القیسی را که پیش از آن اُستادِ حُسَیْن عَلی مَحْفوظ بود و او پیشرفتِ عِلمیِ خود را سَخت در گِروِ تشویقها و تَحریضهایِ این اُستاد می دانست ، مَحْفوظِ آدابْ دان از دَرِ حَقگُزاری درآمد و به احترامِ اُستادش و برایِ پرهیز از هرگونه رقابَت با وی ،از فرهنگستانِ عِراق درخواست کرد نامزدیِ او را برایِ عُضویَّتِ فرهنگستان نادیده بگیرند ، تا همه هَمصَدا عُضویَّتِ دکتر أَحمد ناجی القیسی را در فرهنگستان پذیرا شوند و گُزینۀ رَقیب در کار نباشَد . شادروان دکتر حُسَیْن عَلی مَحْفوظ ، این را مُقتضایِ تربیَت و فرهنگِ خویش می دانِست و در همین باره می گُفت : « هٰکَذا عَلَّمَنا آباؤُنا و تُراثُنا و أَهلونا » . ( نگر : ص 40 ) .11 روانِ پاکِ أَدیبِ پیشاوُری ( أَحمَد بنِ سَیِّد شِهاب الدّین ـ مدعوّ به : سَیِّد شاه بابا ـ نَجلِ سَیِّد عبدالرَّزّاقِ رَضَوی / ح 1260 ـ 1349 هـ . ق . ) فُروزنده و فُروزنده تر باد ! که در قیصَرنامه فرمود :
    خُجَسته دَم آموزگاری مرا
    بپرورْد جان روزگاری مرا
    ز خورشیدِ دانش چو پرتو گرفت
    هیولایِ جان صورتِ نو گرفت
    چنان چون که تَن زنده گردد به جان
    به دانش بُوَد زنده جان و روان
    پس آموزگارَت مَسیحایِ تُست
    دَمِ پاکش افسونِ اِحْیایِ تُست !
    باری ، دکتر حُسَیْن عَلی مَحْفوظ ، در سالِ 1956 م . در همان دارالمُعَلِّمینِ عالیِ بغداد به تدریس گمارده شُد . به سالِ 1959 م . ، در وزارتِ مَعارِف ، در سمتِ بازرَسِ ویژۀ زبانِ عَرَبی ، مَشغولِ فَعّالیَّت گردید . در سالهایِ 1961 تا 1963 م . در دانشگاهِ لِنینگرادِ سابق ( «سَن پِطِرز بورگِ» أَسبق و کُنونی ! ) به تدریسِ زبان و أَدَبیّاتِ عَرَبی پرداخت . در سالِ 1966 م . استادِ دانشکدۀ أَدَبیّاتِ دانِشگاهِ بغداد شُد . در سالِ 1969 م . در همان دانشکده بخشِ مُطالَعاتِ خاوری را راه اندازی کرد و تا سالِ 1973 م . سرپرستیِ آن را بر عُهده داشت . در دَهه هایِ هَشتاد و نَوَد ، اُستادِ کُرسیِ زبانِ فارسی در دانشکدۀ زبانهایِ دانِشگاهِ بغداد بود . با این کَثرَتِ فَعّالیّتهایِ رسمیِ آموزشی و دانِشگاهی ، جایِ شگفتی نیست که بسیاری از اَستادان و مُدرِّسان و نویسَندگان و پِژوهندگانِ قَلَمروِ مُطالعاتِ خاوری ، در عِراق ، و حتّیٰ بیرون از عِراق ، از شاگردان و بَهره یابانِ مَحضَرِ دکتر مَحْفوظ بوده باشند ؛ و البتّه باید بر این شمار ، عَددِ فَرهیختگان و أَصحابِ قَلَم و فرهنگِ بیشماری را نیز افزود که اگرچه مُستقیمًا در مَحضَرِ دکتر مَحْفوظ به تَعَلُّم نپرداخته اند ، از رَهگُذرِ کتابها و مقالاتِ پُرشمارِ وی ، از خوانِ گُستردۀ دانش و دانائیِ اُستاد دکتر حُسَیْن عَلی مَحْفوظ تَمَتُّع یافته اند . ( نگر : ص 41 و 42 ) .
    دورانِ پیریِ اُستاد مَحْفوظ نیز به پیگیریِ مُطالَعات و کارهایِ عِلمی و أَدَبی سپَری شُد ؛ و در واقع ، آنچه او پیشۀ خود ساخته بود ـ یعنی : خدمتِ عاشِقانه به دانِش و فرهنگ و تُراث و اندیشه ـ ، مَوانِعی چون سالخوردگی و مَراحِلی چون بازنشستگی نمی شناخت .
    سَرانجام طومارِ حَیاتِ ظاهریِ این فَرهَنگْیارِ خَدوم و سُتوهْ ناشناس در شامگاهِ روزِ دوشنبه 22 مُحَرَّمِ 1430 هـ . ق . ( 19 / 1 / 2009 م. ) ، در بیمارستانِ ابن البَیْطارِ بَغداد ، در هم پیچیده شُد . بامدادِ روزِ دُوُم ، جَمعیَّتی عَظیم ، پیکرِ او را ، تا حَرَمِ مُطَهَّرِ کاظِمی تَشْییع کردند . پس از زیارت ، دکتر شیخ محمّد مَنصور با جَمعی اَنبوه بر پیکرش نماز گُزاردند ؛ و ـ پس از نمازِ ظُهر ـ در یکی از ایوانهایِ حَرَمِ مُطَهَّر به خاک سپارده شُد . ( نگر : ص 66 ) . خداوند خاکش را از بارِشِ بَخشایشهایِ بیکَرانِ خویش سیراب گَرداناد !
    از شادروان دکتر حُسَیْن عَلی مَحْفوظ ، دَهْها کتابِ ارجمند و صَدها مقالۀ دانِشورانه بر جای مانده است . ( نگر : ص 45 ) . آثارِ او که فراخنایِ دِلبستگیهایِ پِژوهِشی و گُسترۀ کُنجکاویهایِ عِلمیِ این محقِّقِ پُرتلاش و نَستوه را آینگی می کُنَد ، در موضوعاتی مُتَنَوِّع چون لُغَت و أَدَب و تاریخ و هُنَر و خوشنویسی و میراثِ مَکتوب و أَنساب و تَراجِم و ... رَقَم خورده است . ( نگر : ص 46 ) .
    شادروان دکتر حُسَیْن عَلی مَحْفوظ در مَجامِعِ فرهنگی وعِلمیِ گوناگونی در عِراق و ایران و مِصر و سوریّه و هِند و انگلستان عُضویَّت داشت و از 1954 م . در دَهْها کُنگره و گِردِهَمائیِ عِلمی و خاوَرْشناختی حُضور و مُساهَمَت یافت . بارها نیز ، چه در عِراق و چه بیرون از آن ، موردِ تبجیل و تَقدیرِ شخصیَّتها و نِهادهایِ فرهنگی قرار گرفت و نشانها و جَوایِزی که حاکی از این مَعنیٰ باشَد بدو تَقدیم شُد ( نگر : ص 44 و 45 ) .

    مَحفوظ و مُتَنَبّی و سَعدی

    یکی از جَوایِزی که به مَرحومِ دکتر حُسَیْن عَلی مَحْفوظ تعلّق گرفت ، جایزه ای بود که به سالِ 1958 م . به کتابِ مُتَتَبِّعانۀ « مُتَنَبّی و سَعدی » یِ او به عِنوانِ بهترین کتابِ سال داده شُد . ( نگر : ص 45 ) . أَصلِ کتابِ « مُتَنَبّی و سَعدی » یِ شادروان دکتر حُسَیْن عَلی مَحْفوظ ، پایانْ نامۀ دُکتریِ او در دانشگاهِ تهران است که خوشبختانه هم در ایران و به زبانِ فارسی مُنتَشِر شُد .
    هرچند بناگُزیر از کتابِ کوچکِ عَلّامَة العِراق الدّکتور حُسَین عَلی مَحْفوظ و مُقَدِّمَتُهُ لکِتابِ الکافی ( تألیفِ شیخ مُحَمَّد حَسُّون ) اندکی دور می اُفتیم ، چون احتمالًا مَرحومِ دکتر حُسَین عَلی مَحْفوظ را بیشترینۀ کتابْدوستانِ فارسیٖ خوان به هَمین کتابِ أَخیرالذِّکرِ مُتَنَبّی و سَعدی12 دُرُستْ تر و کاملْ تر بگویم : مُتَنَبّی و سَعدی و مَآخذِ مضامینِ سَعدی در أَدبیّاتِ عَرَبی . اش می شناسَند ، بیجا نیست نُکته ای را دربابِ این تألیفِ مُنیف یادآور شوم :
    کتابِ مُتَنَبّی و سَعدی که پس از سالها نایابی ، به سالِ 1377 هـ . ش . از سویِ اِنتِشاراتِ روزنه بازچاپ شُد ـ و مَعَ الْأَسَف هم اکنون باز در بازارِ کتاب دَستیاب نمی شود ( و ای کاش أَربابِ هِمَم به تَجدیدِ طَبع و نَشرِ آن همَّت گمارَند ) ـ ، بدونِ شَک هنوز هم از بهترین منابعِ مُطالَعَه و مُداقَّۀ تَطبیقی در أَدَبِ فارسی و تازی و هَمچُنین از منابعِ بسیار سودْبَخشِ سَعدیٖ شناسی است که پِژوهندگانِ نامدارِ آثارِ شیخِ شیراز ـ چونان شادروان دکتر غُلامحُسَینِ یوسُفی ـ از آن بَهرۀ بسیار بُرده اند .
    نمی دانم چرا بَعضِ أَهلِ کلِمَه در ایران ، این کتابِ سودمند را سَخت ناخوش داشته و نویسَندۀ آن را به تَعَصُّب و تَزَیُّد مَنسوب کرده اند .
    نِهایَت آن است که شادروان دکتر مَحْفوظ در مواردی سَعدی یا دیگر بزرگانِ أَدَبِ فارسی را از بَعضِ أَشعار و عباراتِ عَرَبی مُتأثِّر شمرده باشَد که مَن و شما آن تَأثُّر را مُسَلّم نمی داریم ، و میانِ آن مَوارِد ، مُشابَهَتی که بر تأثیر و تَأَثُّر دَلالَت کُنَد نمی بینیم . این چیزی است که در نوشتارهایِ قَلَمروِ أَدبیّاتِ تَطبیقی ، بسیار شایع و ـ إِجازه دِهید بگویم : ـ عادی است .
    به هَرروی ، دِلبَستگی و توجُّهِ سَعدیِ شیرازی به أَدَبیّاتِ عَرَبی ـ عُمومًا ـ و میراثِ أَبوالطَّیِّبِ مُتَنَبّی ـ خُصوصًا ـ ، و تأَثّرِ شیخِ شیراز از مُتَنَبّی جایِ تردید نیست ؛ و فراتر از آن ، ستایشِ صَریح و ثَنایِ بُلَندِ مُتواضِعانه ای که حضرتِ «أَفصَحُ المُتَکَلِّمین» بر مُتَنَبّی یِ شاعِر خوانده است ، جای «لِمَ» و «لانُسَلِّم» در این أَبواب نمی گذارَد .
    شیخِ بزرگوارِ ما ، سَعدی ، در قِطعه ای که ظاهِرًا در ستایشِ صاحِبدیوان است ، گوید :
    تو آن نکرده ای از فِعلِ خیْر با مَن و غیْر
    که دَستِ قَصد کُنَد دامَنِ اُمید رَها
    جُز آستانۀ فَضلَت که مَقصَدِ أُمَمست
    به کیست در همه عالَم وُثوقِ أَهْلِ نُهیٰ ؟
    به جُزْوی از مُتَنَبّیٖ نَظَر همی کردم
    درین سَفینۀ دریایِ دُرِّ بیشْ بها
    مَتاعِ خویشتَنَم در نَظَر حَقیر آمد
    که پرتوی ندِهَد پیشِ آفتاب ، سُها
    به سَمعِ خواجه رَسیده ست دائِم این مَعنی
    که گُفت : خَیرُ صِلاتِ الکَریمِ أَعوَدُهَا !
    البتّه این قِطعه که شیخِ شیراز در آن ، هم نسبَت به مُتَنَبّی تواضُعی چُنین کرده است و هم مِصراعی را از وی ـ یعنی همان : «خَیرُ صِلاتِ الکَریمِ أَعوَدُهَا» ـ در شعرِ خود بعَیْنِه آورده ، مَعَ الْأَسَف در چاپهایِ مُتَداوَلِ کُلّیّاتِ سَعدی ، چه در خطِّ طولی و چه در خَطِّ عَرضیِ أَبیات ، دُچارِ تَحْریف و تَصْحیفِ زیانْباری شُده است که از بُنْ ، مَفهوم و مَقصودِ شیخ را تاریک و مُبهَم ساخته ؛ و این دانِش آموز ـ أَحْسَنَ اللهُ أَحْوالَه ! ـ ، ضَبطِ صَحیح ـ یا نِسبَةً صَحیحِ ـ آن را که گذشت ، با زَحمت و جُست و جویِ بسیار از دِلِ بَعضِ نُسَخ و مَنابعِ کهن بدَر کَشیده است . شَرحِ چگونگیِ این تَصحیح و گُزارشِ نادُرُستی و نُقصانِ ضَبطِ چاپهایِ مُتَداوَلِ کُلّیّاتِ سَعدی را جایِ دیگر نوشته ام13 نگر : مرزبانِ فرهنگ ( جشنْ نامۀ دانِشوَرِ فَرهَنْگْیار حُجَّة الإِسلام و المُسلِمین دکتر سَیِّد مَحمودِ مَرعَشیِ نَجَفی ) ، به اِهتِمامِ مؤَسَّسۀ خانۀ کتاب و کانونِ نویسَندگانِ قُم ، چ : 1 ، قُم : نورِ مَطاف ، 1393 هـ . ش . / 1435 هـ . ق . ، 1 / 299 ـ 310 ( از مقالۀ نگارنده ، زیرِ نامِ « تَصحیحاتی در کُلّیّاتِ شیخ سَعدی » ) . و اینجا مُکَرَّر نمی کُنَم .
    گذشته از سَعدی یِ شیرینْ سُخَن ، دیگر بزرگانِ أَدب و فرهنگِ ما نیز بسیار به مُتَنَبّی پرداخته و از او تأثیرها پذیرفته اند .
    حکایَتی که از اِستغراقِ پیرِ هُژیرِ بَلخ ، مولوی ، در مُطالعۀ دیوانِ مُتَنَبّی ، در بَعضِ مَناقِبنامه ها نوشته اند14 نگر : مَناقِب العارِفین ، شَمس الدّین أَحمَد الأَفلاکیّ العارِفیّ ، به کوششِ تحسین یازیجی ، چ : 4 ، تهران : دُنیایِ کتاب ، 1385 هـ . ش . ، 2 / 623 و 624 . ، با صَرفِ نَظَر از صِحَّت و سُقمِ برخی از شاخ و برگ هایِ آن ، لاأَقَل در بابِ أَصلِ این اِستغراق ، صادق می نمایَد .
    خداوند رَحمَت کُناد اُستادِ أَدَبْ پِژوهِ فَقید ، شادروان علیٖ محمّدِ هُنَر ، را ! که نیک فرا یاد دارم با چه إِعْجابی از وُرود و نُفوذِ سُروده هایِ مُتَنَبّی به مُتونِ نثرِ فارسی سُخَن می گُفت و دیوانِ مُتَنَبّی را از کتابهایِ درسیِ أَدَب آموزانِ سَده هایِ میانه می شمرْد .15 مرحومِ اُستاد هُنَر در بَعضِ مَکتوباتِ مَطبوعِ خویش نیز ـ از جُمله در گرامی نامۀ آینۀ پِژوهش ـ به گُفت و گو از حُضورِ فراخْ دامنۀ سُروده هایِ مُتَنَبّی در مُتونِ کهنِ فارسی پرداخت . دریغا که مَجال نیافت بیش از اینها ثَمَراتِ پژوهِشهایِ خود را در چُنین مَقولات نَشر دِهَد . رَحمَةُ اللهِ عَلَیْهِ رَحمَةً واسِعَة ! الغَرَض ، ای کاش به جایِ موضِعْگیریهایِ ناخوشِ عَصَبیَّت آلود دربابِ کتابِ نَفیسِ مُتَنَبّی و سَعدی یِ شادروان مَحْفوظ ، به سودمندیهایِ آن بیشتر بنگرند ؛ چاپِ مُحَقَّقِ مَقروء و مُکَمَّلی از آن که واجِدِ حَرَکَتگُذاریِ کافی و ترجَمۀ فارسیِ أَبیات و عباراتِ عَرَبیِ پُرشُمارِ کتاب باشَد ، فراهم گردد و بدین ترتیب ، راه برایِ مُطالَعاتِ بیشتر و ژرف تر در این أَبواب هَموار شود .
    ترجیح می دِهَم دامانِ این سُخن را فراهم چینم و بازگردم به أَصلِ بحثِ خویش از دکتر حُسَین عَلی مَحْفوظ و کتابخانه اش و بعضِ آنچه در کتابِ کوچکِ عَلّامَة العِراق الدّکتور حُسَین عَلی مَحْفوظ آمده است . لیک پیش از آن که «دُنبالۀ کارِ خویش گیرم»16 سَعدی . ، این را نیز باید یادآور شوم که :
    بی هیچ تردید دکتر حُسَین عَلی مَحْفوظ ، یک عَرَبِ عَریق و زاده و بالیدۀ فرهنگِ عَرَبی و شیفتۀ زبان و أَدبِ عَرَبی بود ؛ به بِلادِ عَرَبی نیز عِشق می وَرزید ، بویژه به زادْبومش ، عِراق . پاره ای از آنچه به نَظم و نَثر در بابِ عِراق گفته ، نمودارِ إِحساسِ فوقَ العادۀ اوست در این باب ( نگر : ص27 و 28 و 52 و 56 ـ 59 ) . بُلَندایِ أوجی که در سخنْ گفتن از عِراق و پیشینه مَندی و ریشه داری اش می گیرد و تراشیدگیِ واژگانی که از برایِ بیانِ این مَعانی برمی گزیند ، بر خواننده ای که سَرِ سوزنی ذوقِ سُخنْ شناسی داشته باشَد ، هیچ پوشیده نمی مانَد . با اینْ همه ، وقتی واردِ أَدَبیّاتِ تَطبیقی می شود ، تَعَصُّب و خامی به خرج نمی دِهَد و کتابی که دربابِ مُتَنَبّی و سَعدی می نویسَد ، تا هَمین امروز واجِدِ ارزشِ علمی و تحقیقی است . گیرَم او ، در عالَمِ تَذَوُّقِ خویش ، از شِعرِ مُتَنَبّی و أَبوتمّام بیش از سُروده هایِ سَعدی و فردوسی مَحظوظ شود ! ... چه باک ؟! ... مگر مَن و شما نیستیم که بیتی از شاهنامه یا سَطری از گُلِستان را با هَمۀ مُعلَّقاتِ سَبْع یا مَقاماتِ حَریری مُعاوضه نمی کنیم !
    شادروان دکتر حُسَین عَلی مَحْفوظ ، اگر أَهلِ عَصَبیَّتِ کورِ عَرَبی می بود ـ که نَبود ـ ، هیچگاه این اندازه در تَحقیق و تَعلیمِ زبان و أَدبِ فارسی و زَوایایِ فرهنگِ اَرج آورِ ایرانْ زمین نمی کوشید و ـ نمونه را ـ بخشی از أوقاتِ خود را به بَررَسی و تَتَبُّع دربارۀ ایرانیِ ایرانْ دوستِ ایرانْ ستایی چون حَمزۀ اصفهانی ـ که هیچ شُعوبیٖ مَسلَکِ دیروزین و اِمروزین ، از دِلبستگی به مَآثر و آثارِ وی برکنار نَتوانَد بود !! ـ مَصروف و مُختَص نمی داشت .
    این سخن پایان ندارد ؛ بازْران
    تا نَـمانیم از قِـطارِ کاروان !17 مولوی .

    حسین علی محفوظ و محقق طباطبائی
    حسین علی محفوظ و محقق طباطبائی



    شیفتۀ کتاب و کتابخانه
    برخی از أَهلِ عِلم ، شادروان دکتر حُسَین عَلی مَحْفوظ را ، با أَلقابی چون «دائرة المَعارِفِ سَیّار» و «دانشنامه ای که بر رویِ دو پا راه می رَوَد» و «کتابخانۀ مُتَحَرِّک» ، یاد کرده اند . ( نگر : ص 45 ) . آری ، مَحفوظ مِصداقِ سخنِ مولوی بود که «از حکایت خود حکایت گشته بود»18 مولوی می گفت :
    ما چه خود را در سخن آغشته ایم
    کز حکایت ما حکایت گشته ایم
    ! ... تَبَدُّلِ حُسَین عَلی مَحْفوظِ کاظِمَینی به «کتابخانۀ مُتَحَرِّک» نیز جُز از رهگُذَرِ عُمری هَمنشینی و هَمدَمی ، بَل : درپیچیدن در کتاب و کتابخانه ، نبوده و نیست .
    اگر روزی تاریخِ عُشّاقِ کتاب و شیفتگانِ کتابخانه در جهانِ إِسلام ، با اِستقصائی که درخورِ آن است ، مُدَوَّن گردد ، نامِ « دکتر حُسَین عَلی مَحْفوظ » یکی از نامهایِ چشمگیرِ آن کارنامه خواهَد بود .
    او خود در أُرجوزه ای سُروده است :
    و صُحبَةُ الکِتابِ تَبقَی دَیْدَنی
    فَلا أَبِیعُه بِأَغلَیٰ ثَمَنِ
    کُتْبی هِیَ السَّلوَةُ و السُّلوانُ
    و الرَّوحُ و الرَّاحَةُ و الرَّیْحانُ
    قَطَعتُ فی طَلَبِهَا المَنازِلا
    أیمّم البُحورَ و المَناهِلا
    وَ خُضتُ فِی المَعقولِ وَ المَنقُولِ
    یربّنی أَفاضِل الفُحولِ
    أجهد فِی التّاریخِ و الأَنسَابِ
    و الخَطِّ و اللُّغاتِ و الآدابِ
    و جالَ فی کُلِّ اختِصاصٍ قَلَمی
    « شِنشِنَة أَعرِفُها مِن أَخزمِ »( ص 54 ) .
    دکتر حُسَین عَلی مَحْفوظ ، کتابْدوستی کتاب آفرین بود .
    زمانی دانشکدۀ زبانهایِ دانِشگاهِ بغداد ـ به دستورِ وزیرِ آموزشِ عالی ـ فهرستی ابتدائی از بَعضِ آثارِ چاپْ شُدۀ دکتر حُسَین عَلی مَحْفوظ را تا سالِ 2002 م . فراهم ساخت . این فهرست بر مُشَخَّصاتِ بالِغ بر 1500 کتاب و رِساله و پِژوهش و مَقاله و قَصیده و تَرجَمه اِشتِمال دارَد ( نگر : ص 46 ) ؛ و این در حالی است که شادروان دکتر حُسَین عَلی مَحْفوظ در یکی از مُصاحبه هایش بصَراحت گفته است که بیشترینۀ آثارِ وی هنوز چاپْ نشده و در قالِبِ دستنوشت مانده است ! ( نگر : ص 45 ) . او در أُرجوزه ای هم که به سالِ 1985 م . سُروده است ، گفته :
    و جاوَزَ المَطبوعُ مِن آثارِی
    وَ مِن مَباحِثی و مِن أَشعارِی
    و مِن نَوادِری و مِن فَوائِدِی
    و مِن طَرَائِفِی و مِن شَوَارِدِی
    أَلفًا و مِثْلهُ [ فَقَد ] لَم یُطبَعِ
    وَهْیَ أَمانَةٌ تُقِضُّ مَضْجَعِی( ص 54 ) .

    بَعضِ آثارِ چاپْ شُدۀ دکتر حُسَین عَلی مَحْفوظ را ، أَعَمّ از تَصحیح و تَألیف و ... ، در اینجا ، نمونه وار ، یاد می کنیم :
    1 ـ أُمَّهات النَّبیّ ( از ابنِ حبیب ) / 1952 م .
    2 ـ رسالة الفراشة ( از ابنِ خوامِ بغدادی ) / 1954 م .
    3 ـ شرحِ عَینیَّه یِ ابنِ سینا ( از سَیِّد نِعمَة اللهِ جَزائِری ) / 1954 م .
    4 ـ المُنتَخَب من أَدَبِ البَحرَین / 1954 م .
    5 ـ سیرة الکلینیّ / 1955 م .
    6 ـ رسالة فی الهِدایَة و الضَّلالة ( از صاحِب بنِ عَبّاد ) / 1955 م .
    7 ـ رسالة فی تَحقیق لَفظَة الزِّندیق ( از ابنِ کمال پاشا ) / 1955 م .
    8 ـ المُتَنَبّی و سَعدی / 1957 م .
    9 ـ أَربَعونَ حَدیثًا ( از شیخ حُسَین بنِ عبدِالصَّمَدِ حارِثیِ عامِلی ) / 1957 م .
    10 ـ صَحیفة الرِّضا ـ ع ـ / 1957 م .
    11 ـ دیوان ابن سینا / 1957 م .
    12 ـ فُضولیّ البغدادیّ / 1959 م .
    13 ـ حَمزَة بن الحَسَن الاصفهانیّ : سیرَته و آثاره / 1962 م .
    14 ـ سَعدی خِرّیج بَغداد فِی العَصرِ العَبّاسیِّ الأَخیر / 1964 م .
    15 ـ آراء حَمزَة بن الحَسَن الاصفهانیّ فِی اللّغَة و التّاریخ و البُلدان / 1964 م .
    16 ـ مُعجَم المُوسیقَی العَرَبیَّة / 1964 م .
    17 ـ أَثَرُ اللُّغَةِ العَرَبِیَّة فی اللُّغَةِ التّاجیکِیَّة / 1964 م .
    18 ـ الورقات فی أُصولِ الفقه ( از إِمام الحَرَمَینِ جُویْنی ) / 1970 م .
    19 ـ الحُدود و الحَقائق ( از بریدیِ آبی ) / 1970 م .
    20 ـ مُختار دیوان ابن الخیمی / 1970 م .
    21 ـ قَواعِد اللُّغَةِ الفارِسیَّة ( با همکاریِ : دکتر زهتابی ) / 1972 م .
    22 ـ شِعر جَلال الدّین الدّوانیّ / 1972 م .
    23 ـ نَظرَة فی تُراثِ البَحرَین / 1972 م .
    24 ـ مُعجَم الأَضداد / 1973 م .
    25 ـ مُختَصَر مُعجَمِ الأَضداد / 1973 م .
    26 ـ الصَّنعانیّ / 1974 م .
    27 ـ أَثَرُ اللُّغَةِ العَرَبِیَّةِ فِی اللُّغَةِ الفارِسِیَّة / 1974 م .
    28 ـ تأثیرُ اللُّغَةِ العَرَبِیَّةِ فِی اللُّغَةِ التُّرکِیَّة / 1975 م .
    29 ـ الفارابیّ فِی المَرَاجِع العَرَبیَّة / 1975 م .
    30 ـ مُؤَلَّفات الفارابیّ ( با همکاریِ : دکتر جَعفَر آلِ یاسین ) / 1975 م .
    31 ـ العَناصِر العَرَبیَّة فی حَیاةِ الفارابیّ و ثَقافَتِهِ و نِتاجه / 1975 م .
    32 ـ عِلم المَخْطوطات / 1976 م .
    33 ـ مُصادَقَة الإِخْوان ( از ابنِ بابویه ) / 1976 م .
    34 ـ أَثَرُ اللُّغَةِ العَرَبِیَّةِ فی اللُّغَةِ الاوردیَّة / 1977 م .
    35 ـ نَظرَة فی تُراثِ إِقبال / 1977 م .
    36 ـ فهرِسُ مَخطوطاتِ کُلّیَّةِ الآداب ( با هَمکاریِ : خانمِ دکتر نَبیلَة عبدالمُنعِم داود ) / 1977 م .
    37 ـ مَصادِرُ دِراسَةِ تُراثِ البَحرَین / 1977 م .
    38 ـ تَقریبُ العامّیَّةِ مِنَ الفُصحَیٰ / 1978 م .
    39 ـ نَظرَة فی تأریخِ البَحثِ و التَّألیفِ و الاِستِشراق / 1978 م .
    40 ـ تأثیرُ المُتَنَبِّی فِی الأَدَبِ الفارِسیّ / 1978 م .
    41 ـ طَرائِف مِن سیرةِ محمّد سَعید الحَبّوبیّ و أَدَبِه / 1978 م .
    42 ـ الاصطرلاب العَرَبیّ / 1978 م .
    43 ـ سَعَةُ اللُّغَةِ العَرَبیَّة و غناها و أَصالَتُها / 1979 م .
    44 ـ نَثر الفارابیّ / 1980 م .
    45 ـ التَّخریج فی التَّحقیق / 1980 م .
    46 ـ فُصول فی عِلمِ المَخْطوطات / 1980 م .
    47 ـ المُصطَلَحات المِعماریَّة فِی التُّراثِ العَرَبیّ / 1980 م .
    48 ـ مَشروع أُسس تَحقیقِ التُّراثِ العَرَبیِّ و مَناهِجِه / 1980 م .
    49 ـ أَثَرُ اللُّغَةِ العَرَبِیَّةِ فِی الشُّعوبِ الشَّرقیَّة / 1981 م .
    50 ـ أَبناءُ الأَثیر فی المَراجِعِ العَرَبِیَّة / 1982 م .
    51 ـ الطِّفل فی التُّراثِ العَرَبیّ / 1982 م .
    52 ـ صورةُ الأُستاذ فی التُّراث / 1983 م .
    53 ـ خَمسَة عَشَر قَرنًا مِن تاریخِ التُّراثِ العَرَبیِّ فی البَحرَین / 1983 م .
    بخشی از سُروده هایِ شادروان دکتر حُسَین عَلی مَحْفوظ نیز به طورِ مستقل نَشر یافته است . ( نگر : صص 46 ـ 51 ) .
    مَرحومِ دکتر مَحْفوظ ، مانَندِ شمارِ دیگری از پِژوهشگرانِ بَرجَسته ، کتابخانۀ شخصیِ مهمّ و ارزنده ای نیز داشت . عِشق به کتاب و کتابت و دانِش ، و لزومِ تحصیلِ ابزارِ کارِ پِژوهِش ، مَحْفوظ را به سویِ فراهم آوریِ کتابخانه ای پُربار و کِرامَند و کارآمَد و سزامَند سوق داده بود .
    کتابخانۀ شَخصیِ شادروان مَحفوظ ، بر مجموعه ای عَظیم از کتابهایِ مُتَنَوِّع و اَرجدار در دانِشهایِ گوناگون اِشتِمال داشت ؛ و جُز این نیز بیوسیده نبود ؛ چه ، او در حُدودِ هفتاد سال از عُمرِ پُرثَمَرِ خویش را ، در سَرزمینهایِ مُختلف و جایگاههایِ گوناگونِ عِلمی و پِژوهِشی ، به تَحصیل و تحقیق و نگارش و پِژوهِش سپری کرده و در تمامیِ این مَراحِل چونان دِلداده ای بیتاب در پیِ کتابهایِ نَفیس بوده است و «همنشینی بِه از کتاب نَجُسته»19 سَرایَندۀ هَمزبانِ ما ـ که فَرِّ زبان آوری اش فُروزان تر باد ! ـ گفته است :
    «هَمنشینی به از کتاب مَجوی!»
    و البتّه سَده ها پیش از وی ، مُتَنَبّی ، سُروده بوده است :
    أَعَزُّ مَکَانٍ فِی الدُّنَیٰ سَرْجُ سَابِحٍ
    وَ خَیْرُ جَلِیسٍ فِی الزَّمانِ کِتَابُ
    و این مصراعِ أَخیرِ مُتَنَبّی را از بَس بدان اِستشهاد کرده و در ضمنِ مکتوباتِ گوناگون آورده اند ، توان گُفت که به مَثَلی سائِر بَدَل گردیده است .
    عَبد الرَّحمٰنِ جامی ، هم بدین سُرودۀ مُتَنَبّی نَظَر دارد ، آنجا که سَرایَد :
    ... وَر ز غوغایِ نَفسِ أَمّاره
    از جَلیسی نَباشَدَت چاره
    شو جَلیسِ کتابهایِ نَفیس
    إِنَّها فِی الزَّمانِ خَیْرُ جَلیس !
    . ( نگر : ص 28 ) .
    یکی از شاگردان و مُعاشِرانِ شادروان مَحْفوظ نوشته است : کتاب در دیدۀ احترامِ او بُلَندترین پایگاه را داشت ؛ چُنان که حتّیٰ اگر در مُخالَفَت با آراءِ وی بود نیز باز حُرمتش می نِهاد ، و حتّیٰ اگر در آن کتاب او را دُشنام داده بودند نیز باز بر آن حَریص بود ! ( نگر : ص 29 ـ نَقل به مَضمون ـ ) .
    کتابخانۀ مَحْفوظ ، در سالِ 1972 م . موردِ غارت و چپاول قرار گرفت و نُسخه هایِ خطّیِ آن به تاراج رفت . شادروان دکتر حُسَین عَلی مَحْفوظ ، در پیِ این حادثه ، دُچارِ سَکتۀ قلبی شُد ، و تا پایانِ عُمر از این بابت رَنجور بود . ( نگر : صص 24ـ26 ) .20 خاک بر اُستادِ فَقیدِ ما ، مَرحومِ علّامه آیة الله حاج سَیِّد محمّدعَلیِ روضاتی ، خوش باد ! که حکایت می کرد در دیدارِ أَخیرش با شادروان دکتر مَحفوظ ـ رِضوانُ اللهِ تَعالیٰ عَلَیهِما ـ ، از وی دربارۀ سرنوشتِ کتابهایِ خطّی اش پُرسیده بوده و این که آیا حکومتِ صَدّامیان کتابها را پَس از رُبایش و مُصادره پراگَنده کرده است یا نه . شادروان دکتر مَحفوظ ، با اطمینان گُفته بوده که نُسخه ها همه مَحفوظ است و در کتابخانه ای نگاهداری می شود ؛ و تنها دیگر در اختیارِ او نیست .
    ای کاش در مِحَن و فِتَنِ عِراق در سالهایِ بَعد نیز نُسخه هایِ مَحْفوظ مَحفوظ مانده باشَد !
    بازماندۀ کتابخانۀ دکتر مَحفوظ ، پس از وفاتِ او ، اگرچه قَدری در معرضِ مُخاطَرَت قرارگرفت ، ـ به تعبیرِ خواجۀ شیراز ـ «نیکْ سرانجام افتاد»21 حافظ می فرماید :
    زیرِ شَمشیرِ غَمَش رَقْصْ کُنان بایَد رفت
    کآنکه شُد کُشتۀ او ، نیکْ سَرانجام افتاد !
    تعبیرِ زیبایِ «نیکْ سَرانجام» را به معنایِ « خوشْ عاقبت ، عاقبتْ به خیر » ، البتّه شیخِ بزرگوارِ مُقَدَّم ، سَعدیِ شیرازی ، پیشتر به کار بُرده بود ، ـ از جُمله ـ آنجا که فرمود :
    زُهدَت به چه کار آیَد ، گر راندۀ درگاهی ؟!
    کُفرَت چه زیان دارَد ، گر نیکْ سرانجامی ؟!
    .
    یکی از دوستدارانِ کتاب که لابُد در جمعِ کُتُب نیز می کوشیده 22 ای بَسا بر خِلافِ سفارشِ أَکیدِ جَنابِ مُلّا جامی ؛ که فرموده بود :
    در رَفعِ حُجُب کوش ، نه در جَمعِ کُتُب
    کز جَمعِ کُتُب ، می نَشَوَد رَفع حُجُب !
    ! ، سُروده است :
    عَزِیزٌ عَلَیْنا کُتْبُنا بَعْدَ مَوْتِنا
    تُبَاعُ بِفَلْسٍ أَو بِزَاوِیَةٍ تُرْمَیٰ23 این بیت را مکرَّر از مرحومِ اُستاد آیة الله حاج سَیِّد محمّدعلیِ روضاتی ، صاحبِ آن کتابخانۀ کمْ نظیرِ مَخطوطات و مَطبوعات که وصفش زَبانزَد است ، شنیده بودم ، که با نوعی تأَسُّف و تَحَسُّر بَرمی خوانْد ! قائِلش را از آن مَرحوم جویا شُدم . نمی شناختند و گُفتند که شِفاهًا از دانشمندِ فَقید ، مَرحومِ إِبراهیمِ دِهگان ، شنیده اند . پَسانْ تر در بعضِ رَقیمه هایِ دیگرْ فاضلِ محترمِ سپاهانی ، آقایِ سَیِّد محمَّدتقیِ کتابی ـ طالَ بَقاه ! ـ ، که در فصلنامۀ شِهاب چاپ شُده بود ، این بیت را دیدم . قائلش را از ایشان پُرسان شُدم . نمی شناختند و گُفتند که از آقایِ روضاتی شنیده اند . معلوم شُد طَریقِ رِوایَت واحِد است !
    باری ، مَقصود از این تَطویل و تَصدیع ، آن بود که :
    أَوَّلًا ، عُذرِ خود را در ندانستنِ قائل قَدری مُوَجَّهْ فرا نموده باشم ؛ ثانیًا ، پیشاپیش از هرکه به مُعرِّفیِ قائلِ این بیتِ نه چندان پَرداخته ولی پُرمَغز ، بر صاحِبِ این قَلَم مِنَّت گُذارد ، سپاس گُزارده میزانِ امتنانِ خود را از چُنین خَیِّرِ کاشف الاِنتِسابی !! معلوم کُنَم !
    مُخلِص ، نه «عَلّامه» است ، و نه خُصوصًا «قزوینی» ! پس باِحْتِمال نمی توانَد از این راه به مَرحومِ «علّامه محمّدِ قزوینی» ـ تَغَمَّدَهُ اللهُ بِغُفْرانِه ! ـ تَشَبُّه کرده باشَد که می گویند ـ و فیه نَظَرٌ ! ـ : پانزده سال به دُنبالِ یک بیتِ عَرَبیِ مَسطور در تاریخِ جهانگشایِ جُویْنی گشته است !!! ... أُحِبُّ الصّالِحینَ و لَستُ مِنهُم !
    دغدغۀ بجائی هم داشته ؛ چه ، به گواهیِ تاریخ ، بسیاری از مجموعه هایِ نَفیسِ کُتُب ، سرنوشتی جُز « تُبَاعُ بِفَلْسٍ أَو بزَاوِیَةٍ تُرمَیٰ » نیافته است و بَسی زودتر از آنچه گمان می رفته پَریشان و پَراگَنده شُده .
    کتابخانۀ شادروان مَحْفوظ ، در سالِ 1434 هـ . ق . ، پس از چندسال که از وفاتِ استاد می گذشت و کتابها در منزلِ شخصیِ مَتروکِ اُستاد در شهرِ مقدَّسِ کاظِمَین رویِ زمین بر هم انباشته و دَستخوشِ گَرد و غُبار شُده بود ، موردِ بازدیدِ شیخ مُحَمَّد حَسُّون ، نویسَندۀ کتابِ کوچکِ عَلّامَة العِراق الدّکتور حُسَین عَلی مَحْفوظ و مُقَدِّمَتُهُ لکِتابِ الکافی ، قرار گرفت . نامبُرده یاد می کند که : درِ خانه با زنجیر و قُفلِ آهنین بسته و شیشۀ پنجره ها شکسته بوده است ؛ در میانِ رَخت و لوازمِ درهم ریختۀ خانه و توده هایِ خاک آلودِ کتاب ، جانورانی هم که این فَضایِ به حالِ خود وانِهاده را کُنجِ دِنجی برایِ زندگی یافته بوده اند ، بی هیچ مانِع و رادِعْ ، آمَد و شُد می کرده اند ! ... شیخ مُحَمَّد حَسُّون می نویسَد : ... در آن لحظۀ اندوهبار ... مَرحومِ دکتر مَحفوظ را به یاد آوردم و این که چه سان بدین کتابهایش می بالید و آنها را بر یگانه فرزندش برمی گُزید ، و چه سان یاران و همراهانش را سفارش می کرد تا کتابهاشان را پاس دارند ، بلکه بر کتابهاشان حَریص باشَند ! ( نگر : ص 21 و 22 ) .
    شیخ مُحَمَّد حَسُّون ، از همان زمان عَزم جَزم می کُنَد تا برایِ نگاهداریِ کتابهایِ مَحْفوظ و تبدیلِ این مجموعه به کتابخانه ای همگانی بکوشَد . این برنامه با همکاریِ حُجَّة الإِسلام و المُسلِمین سَیِّد جوادِ شَهرستانی و در راستایِ خدماتی که «مرکزُ الأَبحاثِ العَقائِدیَّة» به کتابخانه هایِ عَتَباتِ مقدَّسه و مَزاراتِ شیعیِ عِراق إِرائه می دِهَد ، آغاز می گردد ؛ و بدین سان «کتابخانۀ دکتر حُسَیْن عَلی مَحْفوظ» ، در همان خانه ، سامانْدِهی می شود ، و در سالِ 1436 هـ . ق . به عنوانِ یکی از مراکزِ فرهنگیِ موردِ پُشتیبانیِ مَرجِعِ دینیِ أَعلیٰ ، حضرتِ آیة الله سَیِّد عَلیِ حُسَینیِ سیستانی ـ وفَّقَهُ اللهُ لِما یُحِبُّ و یَرضَیٰ ـ ، افتتاح می گردد . ( نگر : ص 22 و23 و 15 ـ 17 ) .
    أَهَمّیَّتِ کتابخانۀ مَحفوظ ، کسانی را برانگیخته بود تا در صَدَدِ خریداریِ آن برآیَند . از جُمله : دکتر علی الأَدیب ، وزیری پیشینِ آموزشِ عالی در عِراق ، تمایل داشت این کتابخانه به تابعیَّتِ وزارتخانۀ یادشُده درآیَد . دکتر علیِ لاریجانی ، رَئیسِ مَجلِسِ شورایِ إِسلامی در ایران ، خواهانِ انتقالِ کتابخانۀ مَحفوظ به ایران و نگاهداریِ آن در مجموعۀ کتابخانۀ مَجلِسِ شورایِ إِسلامی بود. حُجَّة الإِسلام و المُسلِمین عَلی أَکبرِ إِلٰهیِ خُراسانی ، رَئیسِ بُنیادِ پِژوهشهایِ آستانِ قُدسِ رَضَوی ـ ع ـ ، راغِب بود کتابخانۀ مَحْفوظ ـ بویژه کتابهایِ فارسیِ آن ـ خریداری و به مشهدِ مقدَّس مُنتقل شود . کارگُزارانِ عَتَبۀ مقدَّسۀ کاظِمیّه مایل بودند این کتابخانۀ عَتَبۀ مقدَّسه مُنضَم گردد . دکتر علی شُکری ، وزیرِ پیشینِ برنامه در عراق ، نیز إِظهارِ آمادگی کرده بود تا خانه و کتابخانۀ مَحْفوظ ،از سویِ دولتِ عِراق خریداری و نگاهداری شود و به عنوانِ کتابخانۀ عُمومی افتتاح گردد . ( نگر : ص 23 و 24 ) .
    به هر حال ، کتابخانۀ مَرحومِ دکتر مَحْفوظ که عُمری را عاشقانه در کارِ آن کرده بود ، به شَرحی که گذشت ، «نیکْ سَرانجام افتاد» ؛ وَ الْحَمْدُ لِلّٰهِ عَلَیٰ ذٰلک !
    از خواندنی ترین بخشهایِ کتابِ کوچکِ عَلّامَة العِراق الدّکتور حُسَین عَلی مَحْفوظ و مُقَدِّمَتُهُ لکِتابِ الکافی ، متنِ نامه ای است که شادروان مَحْفوظ به یکی از شخصیَّتهایِ بَرجَستۀ عِراقی نوشته است . شایع کرده بوده اند که دکتر حُسَیْن عَلی مَحْفوظ به سَبَبِ نیازِ مالی ، قصدِ فروشِ کتابخانه اش را دارد . آن مَرحوم به همین مُناسَبَت و در همین باره ، در سالِ 2007 م . ، نامه ای نوشته و ضمنِ نَفیِ آن شایعه ، از اَرجی که به کتاب و کتابخانه و میراثهایِ دانِشوران باید نِهاد سُخن گفته و زِمامدارانِ عِراقی را به توجُّهِ بیشتر به أَربابِ دانِش و اندیشه فراخوانده تا ـ مثلًا ـ ناگُزیر نشوند به فُروشِ عَزیزترین مایُمْلَکِ خود ـ یعنی : کتابهاشان ـ روی آورَند ! ( نگر : صص 24 ـ 28 ) .
    دکتر حُسَیْن عَلی مَحْفوظ با استشهادی ظَریف به أَبیاتی نَغز از أَبوالحَسَن عَلیّ بنِ محمّد بنِ ثابتِ خَولانی ، معروف به : حَدّادِ مَهدَوی ، 24 این بیتها را ، با اندکی دِگَرسانی ، یاقوتِ حَمَوی ، در مُعْجَم البُلْدان ( بَیْروت : دار بَیْروت ، 1408 هـ . ق . ، 5 / 231 و 232 ) ، ذیلِ « المَهْدِیَّة» آورده است . أَبوالحَسَن علیّ بنِ محمّد بنِ ثابتِ خَولانی ، معروف به : حَدّادِ مَهدَوی ، مَنسوب است به همین شَهرِ مَهْدیَّه .
    شادروان دکتر حُسَیْن عَلی مَحْفوظ ، از سَرایَندۀ بیتها ، تنها به عنوانِ « شاعِرِ مَهْدیَّه در شمالِ اِفریقیّه » یاد فرموده و به نامش تَصریحی نکرده است .
    یادآور می شود که وقتی أَهلِ عِلم از فُروشِ کتابهاشان ناگُزیر باشَند ، زمان ، «زَمَن الضَّیاع» ( روزگارِ تَباهی ) است ؛ و بدُرُست هُشدار می دِهَد که : آری ! ، روزگارِ ما ، « روزگارِ تَباهی » است !! ( نگر : ص 26 ) .
    آن بیتها ، از این قرار است :
    قالَتْ ، وَ أَبْدَتْ صَفْحَةً
    کَالشَّمْسِ مِن تَحْتِ القِنَاعِ :
    بِعْتَ الدَّفاتِرَ ، وَهْیَ آ
    خِرُ مَا یُبَاعُ مِنَ الْمَتَاعِ
    فَأَجَبْتُها ، وَ یَدِی عَلَیٰ
    کَبِدِی ، وَ هَمَّتْ بِانْقِطَاعِ :
    لَا تَعْجَبِی مِمّـا رَأَیـْــ
    ــتِ ، فَنَحْنُ فی زَمَنِ الضَّیَاعِ !
    کتابخانۀ بازمانده از شادروان دکتر حُسَیْن عَلی مَحْفوظ ، شامِلِ حُدودِ 25000 کتاب ( 15000 کتاب به زبانِ عَرَبی ، و 7000 به زبانِ فارسی ، و الباقی به دیگر زبانها ) ، و 500 مَجَلّه ( به زبانهایِ عَرَبی و فارسی و کُردی و ... ) ، و مجموعه ای از مُشَجَّراتِ أَنساب ، و هَمچُنین دستنویسِ مؤلَّفاتِ خودِ مَرحومِ دکتر مَحفوظ و دیگر نوشتارها و یادداشتهایِ وی بر بعضی کتابهاست . بیشترینۀ کتابهایِ این مَجموعه ، کتابهایِ تاریخ و أَدَبیّات و فرهنگ ها و علومِ قرآنِ کریم است ، و در مرتبۀ سپَسین ، کتابهایِ دیگر عرصه هایِ دانش و معرفت . نُسخه هایِ خطّی ، در این مجموعه ، اَندَکْشُمار است ؛ زیرا ـ چُنان که گذشت ـ مَجموعۀ نَفیسِ نُسَخِ خطّیِ کتابخانۀ آن مَرحوم ، در زمانِ حَیاتِ وی ـ در حکومتِ پیشینِ عِراق ـ چپاول گردید ! ( نگر : ص 29 و 5 و 6 ) .

    برفرازندۀ رایَتِ إِجازَت و اِستجازَت
    شادروان دکتر حُسَین عَلی مَحْفوظ ، از همان زمانِ خُردی به حدیثِ شَریف و عُلومِ حَدیث اهتِمام و عنایتی ویژه داشت و مُشتاقانه مَقولۀ رِوایتِ حَدیث را از طَریقِ «إِجازه» پیْ گرفت . نَتیجۀ اهتمامِ پیگیرِ وی در این باب ـ در یک سویْ ـ حُصولِ إِجازاتِ رِوایتی بود که از دَهها تَن از مُحَدِّثان و فَقیهان و دانِشورانِ شیعی و غیرِ شیعی در شَرق و غربِ عالَم دریافت کرد : در عِراق ، ایران ، لُبنان ، مَغرِب ، سوریّه ، روسیّه ، عَرَبستانِ سعودی ، هند ، الجزائر ، انگلستان ، یَمَن ؛ چُنان که شمارِ مَشایخِ إِجازۀ او در حدیث ، از نَوَد بَرگُذَشته بود . ( نگر : ص40 و 41 ) .
    مَرحومِ دکتر مَحْفوظ ـ در دیگر سویْ ـ خود از بَرجَسته ترین مَشایخِ إِجازۀ حدیث در عَصرِ ما بود . وی طَیِّ إِجازاتِ عامّ و خاصّ ، شمارِ کثیری از طالبانِ رِوایتِ حدیثِ شَریف را به دریافتِ إِجازۀ رِوایتیِ خود مُفتَخِر ساخت .
    شیخ مُحَمَّد حَسُّون ، گِردآورندۀ کتابِ عَلّامَة العِراق الدّکتور حُسَین عَلی مَحْفوظ و مُقَدِّمَتُهُ لکِتابِ الکافی ، خود از زُمرۀ مُجازینِ مَرحومِ دکتر مَحفوظ است و در قُم در أَیّامِ برگُزاریِ کُنگرۀ جهانیِ هزارۀ شیخِ مُفید ـ قَدَّسَ اللهُ رُوحَهُ العَزیز ـ ( به سالِ 1413 هـ . ق . ) ، از آن فَقید إِجازۀ رِوایتِ حَدیث دریافت کرده است . ( نگر : ص 6 و 12 و 41 ) .25 مَرحومِ دکتر مَحْفوظ ، در آن زمان ، رَئیسِ هَیئَتِ عِراقیِ شرکتْ کُننده در کُنگرۀ شیخِ مُفید مَحسوب می شُد ( نگر : ص 12 ) . مُحَرِّرِ این سُطور ، کَمینْ خادمِ کتاب و سُنَّت ، جویا جهانبَخش ـ عَفَا اللهُ عَنْه ! ـ نیز ، اگرچه شَرَفِ دیدار و اِستِفاضۀ حُضوری از مَحضَرِ اُستادِ فَقید ، عَلّامه دکتر حُسَیْن عَلی مَحْفوظ ، را نیافت ، از آن بزرگ إِجازۀ رِوایتی دریافت داشته است که اُستادِ فَقید به واسِطۀ بَعضِ أَجِلّه ـ دامَ إِجلالُه ـ برایَش به اصفهان روانه فرموده بود ؛ و اکنون ، بِنا بر آنچه از أَحوالِ آن بَرفَرازندۀ رایَتِ إِجازَت و اِستجازَت شَنیده و خوانده است ، خویش را مَأذون می پندارَد تا این دو بیت را در حَقِّ علّامه دکتر حُسَیْن عَلی مَحْفوظ إِنشاد کُنَد :
    مَنْ زَارَ بَابَکَ لَمْ تَبْرَحْ جَوَارِحهُ
    تَرْوِی أَحَادِیثَ ما أَوْلَیْتَ مِنْ مِنَنِ
    فَالْعَیْنُ عَنْ قُرَّةٍ ، وَ الْکَفُّ عَنْ صِلَةٍ
    وَ الْقَلبُ عَنْ جَابِرٍ ، وَ السَّمعُ عَنْ حَسَنِ 26 این دو بیت را نوّاب صِدّیق حَسَن خان در ضمنِ معرّفیِ خدمات و فَعّالیَّتهایِ شاه وَلی اللهِ دِهلوی ( 114 ـ 1176 هـ . ق . ) در حیطۀ علمِ حدیث سُروده است .
    شایانِ یادآوری است که نامهایِ «قُرّه» و «صِلَه» و «جابِر» و «حَسَن» در میان راویانِ حدیث به چشم می خورَد ( و لُطفِ دوچَندانِ آرایه و إِیهامی که سَرایَنده در کار کرده است ، هَمین جا خودنِمائی می کُنَد ) .
    از برایِ این دو بیت ، نگر : تاریخِ دعوت و إِصلاح ، نَدوی ، تَرجَمۀ دامنی ، زاهِدان ، 5 / 246 .

    بَحثِ مَحْفوظ و إِجازات ، بَحثِ گُسترده دامنی است ؛ و بدین اندک ، حَقِّ آن را نمی توان گُزارْد .
    مَجموعۀ ارزنده ای را از إِجازاتی که مَرحومِ عَلّامه دکتر حُسَیْن عَلی مَحْفوظ از مُجیزانِ خاصّه و عامّه دریافت داشته است ، آقایِ عَبدالکریم دَبّاغ ، بَین الدَّفَّتَین ـ زیرِ نامِ إِجازات العَلّامة الدّکتور حُسَیْن عَلی مَحْفوظ ـ گِردآورده و اِنتِشار داده است ( شیکاگو، 1432هـ . ق . ) ، که گفت و گوی از آن را مَقالَتی عَلیٰ حِدَه بایَد .

    مقدّمۀ مَحْفوظ بر کافی یِ شَریف
    گِردآورندۀ کتابِ عَلّامَة العِراق الدّکتور حُسَین عَلی مَحْفوظ و مُقَدِّمَتُهُ لکِتابِ الکافی ، رساله ای را که مَرحومِ دکتر مَحْفوظ در سیرَتِ شیخِ جَلیلِ أَقدَم ، ثِقَة الإِسلام ، أَبوجَعفَر محمّد بنِ یَعقوبِ کلینی ـ قَدَّسَ اللهُ رُوحَهُ العزیز ـ ، به سالِ 1374 هـ . ق . قَلَمی کرده و در مقدّمۀ کتابِ شَریفِ کافی بارها چاپ و بازْچاپ گردیده است ، به مِصداقِ «هُوَ المِسکُ مَا کَرَّرتَهُ یَتَضَوَّعُ »27 این عبارت که حُکمِ مَثَلِ سائِر یافته ، لَتِ دُوُمِ بیتی است زبانزَد از جَنابِ مَهیارِ دیْلمی ، شاعِرِ ایرانیِ شیعیِ والامَقام و عَرَبیٖ سَرایِ زَبَردستِ سَده هایِ چهارم و پَنجُمِ هجری ـ رِضوانُ اللهِ تَعالیٰ عَلَیْه ـ ؛ از این قرار :
    أَعِدْ ذِکْرَ نعْمَانٍ لَنَا إِنَّ ذِکْرَهُ
    هُو الْمِسْکُ ما کَرَّرْتَهُ یَتَضَوَّعُ
    «نعْمَان» را در این بیت غالِبًا «نُعْمَان» ( به پیشِ نون ) خوانده اند ( از جُمله در : جامِع الشَّواهِد ـ رویِ جلد و صفحۀ عِنوان : « الجامِع الشَّواهِد » ! ـ ، المولی محمّد باقر الشَّریف [ الأردکانیّ ] ، تصحیح و نَشر : [الـ ] ـسَّیِّد مَحمود المیرهِندی ، 3 ج ـ در یک مُجَلَّد ـ ، ط : 1 ، اصبهان ـ با همکاریِ ؟ : انتشاراتِ فیروزآبادی یِ قُم ـ ، 1380 هـ . ق . ، 1 / 128 ) ؛ لیک ضَبطِ صَحیحِ آن ، عَلَی الظّاهِر( از جُمله ، نگر : حاصِلِ أوقات ـ مجموعه ای از مقالاتِ اُستاد دکتر أَحمَدِ مَهدَویِ دامغانی ـ ، به اِهتِمامِ : دکتر سَیِّد عَلی محمَّدِ سَجّادی ، ، چ : 1 ، تهران : سُروش ، 1381 هـ . ش . ، ص 192 و 607 ؛ و : تاجُ العَروس مِن جَواهِر القاموس ، السَّیِّد محمَّد مُرتَضَی الحُسَینیّ الزَّبیدیّ ، تحقیق : عبدالعَلیم الطَّحاوی ، راجَعَهُ : مُصطَفَی الحِجازی ، الکویت : المَجلِس الوَطَنیّ للثَّقافَة و الفُنون و الآداب ، 1404 هـ . ق . ، 21 / 429 ) ، «نَعْمَان» است ( به زَبَرِ نون ) .
    ، پیوستِ این کتاب ( صص 75 ـ 136 ) ساخته.
    رسالۀ موردِ إِشارت ، اگرچه در سالهایِ دور و پیش از طَبع ونَشرِ بسیاری از منابعِ سودمند در این باب و بَسط و گسترشِ تأَمّلات و تحقیقات و تدقیقاتِ بیشتر در این زمینه ، به قَلَم آمده ، و از آن روزگار تا کنون ، چند تَکْنگاریِ نسبةً مَبسوط و تخصُّصی نیز در این موضوع پدید آمده و انتشار یافته است ، هَمچُنان خواندنی و بهره جُستنی و نمودارِ سَعَتِ اطّلاع و گُسترۀ تتبُّع و کُنجکاویِ سُتودنیِ نویسندۀ آن به شمار می رَوَد .
    سَزاست که در حقِّ او و ناظِر به هَمین رِسالۀ عَزیزۀ وَجیزه اش ، بیتِ باخَرزی را بَرخوانیم که سُرود :
    لَیسَ بِمَیْتٍ عِندَ أَهلِ النُّهَیٰ
    مَنْ کانَ هٰذا بَعضَ آثارِهِ !

    سُخَنِ فَرجامین
    خدایْ را ـ جَلَّ جَلالُه ـ خاضِعانه می خوانیم و در پیشگاهِ باعَظَمَتِ او ، از برایِ زنده یاد اُستاد دکتر حُسَیْن عَلی مَحْفوظ و همۀ کسانی که پیش از این ، چونان او بارِ گرانِ پاسداری از مَواریثِ مَکتوبِ «أُمَّتِ مَرحومه» و نَشر و تَرویجِ دانِش و آگاهی و بینِش و فرزانگی را بر دوش کَشیده اند ، غُفرانِ بیکرانِ إِلٰهی و رحمت و رِضوان و بَخشایشِ نامُتناهی ، و از برایِ رَهسِپارانِ کُنونی این راهِ دُرُشتناک ، مَزیدِ توفیق و عُلُوِّ همّت و إِخلاصِ نیَّت و بَصیرتِ فَزاینده خواستار می شویم .
    خَتمِ سُخَنِ خود را بیتی دو از یکی از أُرجوزه هایِ مَرحومِ علّامه دکتر حُسَیْن عَلی مَحْفوظ قرار می دِهَم که زبانِ قال و حالِ همۀ ماست :
    و الحَمدُ لِلّهِ عَلیٰ نَعمَائِه
    و کُلُّ خَیرٍ هُوَ مِن آلائِه
    أَحمَدُهُ عَلیٰ جَلائلِ النِّعَم
    و مِنَّةِ العَقلِ و «ن و القَلَم» ( ص 55 ) .
    اصفهان / آغازِ فَصلِ گرمِ 1394 هـ . ش .


    گفتارِ حاضِر در مجلّۀ آینۀ پِژوهِش ( ش 152 ، صص 44 ـ 54) به چاپ رَسیده است.

    ۱. أَنوَری فرمود ـ و چه نیکو فرمود ! ـ :
    ... دور ، دورِ خُشکسالِ دین و قَحطِ دانِشست
    چند گویی : فَتحِ بابی کو و بارانی کُجاست ؟!
    من تو را بنْمایَم اندر حال ، صَد بوجَهلِ جَهل !
    گر مُسَلمانی مرا بنْمای سَلمانی کُجاست ؟! ...
    ۲. در کتابِ آقایِ حَسّون ( ص ۳۳ ) ، این نام ، «وشّاح» ـ به تَشدید ـ ضبط شده است ؛ لیک بَعضِ منابعِ دیگر ( نگر : راهنمایِ دانشوران در ضبطِ نامها ، نَسَب ها و نسبت ها ، سَیِّد علی أَکبرِ بُرقَعیِ قُمی ، مقدّمه و پاوَرَقی از : سَیِّد محمّدباقرِ بُرقَعی ، ، چ : ۱ ، قُم : دَفتَرِ انتِشاراتِ إِسلامی ، ۱۳۸۴ هـ . ش . ، ۲ / ۳۸۵ ؛ و : لُغَتْ نامۀ دهخُدا ، ذیلِ درآیَندِ «علیِ وِشاحی» ) آن را «وِشاح» می شناسانَند .
    ۳. واژۀ «ابن» در مأخذِ چاپی نبود . افزودۀ ماست .
    ۴. « الحُلَاحِل ـ بالضَّمّ ـ : السَّیِّدُ الرَّکینُ ، و الجَمعُ الحَلَاحِلُ بِالفَتْحِ » ( مُختار الصَّحاحِ رازی ) . « حُلَاحِل ـ بالضَّمّ ـ : مهترِ بزرگ ؛ حَلَاحِلُ بِالفَتْحِ ج » ( الصُّراح مِن الصَّحاحِ جمالِ قرشی ) .
    ۵. در مأخذِ چاپی : الحسن .
    ۶. «أَیّار» ـ که مُعادلِ ماهِ مِه ( / میْ ) است و تقریبًا از دَهُمِ اردیبهشت تا دَهُمِ خرداد را شامِل می شود ـ ، در متنهایِ فارسی غالِبًا بتَخفیف ( بدونِ تشدید ) به کار رَفته است ؛ ولی در عَرَبی مُشَدَّد است .
    سَعدی فرمود :
    این هنوز اوَّلِ آذارِ جهان افروز ست
    باش تا خیمه زَنَد دولتِ نیسان و اَیار
    ۷. نکتۀ تاریخی و تربیَتیِ بسیار جالِبِ توجُّهی که در سرگذشتِ شماری از تُراثْ پِژوهان و أَدیبانِ عِراقیِ نَسلِ دکتر حُسَیْن عَلی مَحْفوظ و قَدری پیش از آن دیده می شود ، أَثَرگُذاریِ فوقَ العادۀ همین « مجالِسِ أَهلِ عِلم و نشستهایِ أَدبی و هَمنشینی با عالِمان » است در سَوق داده شُدنِ جان و دِلِ کودکان به سویِ دِلبَستگیهایِ تُراثی و عَلَی الخُصوص أَدَبی ؛ و در این میان ، مجالِسِ عادیِ سُخَنرانیهایِ دینی و روضه خوانی هایِ سُنَّتیِ آن بِلاد که سرشار از اهتمام به شِعرِ عَرَبی و أَدَبیّاتِ قدیم بوده است و سخنْ راندنِ خَطیبانی که بَعضًا خود شاعرانی زبان آور و نویسَندگانی توانا بودند ، عِلاوه بر پرورشِ دینی ، در تربیَتِ عِلمی و جِهَت دِهیِ أَدبیِ کسانی که ـ به اصطلاح ـ پایِ آن مَنابِر پرورش می یافتند ، تأثیرِ فراوان داشته است .
    زنده یاد عَلّامه دکتر مُصطَفیٰ جَواد که یکی از نُخبگانِ أَدَب و تُراثْ پِژوهیِ عَرَبی و از نَوابِغِ لُغَویانِ عَصر به شمار می رفت ـ و اُستادِ همین مَرحومِ دکتر حُسَیْن عَلی مَحْفوظ نیز بود ـ ، بخشی از علائقِ أَدَبی و تُراثیِ خود را ، از دورانِ کودکی اندوخته و وامْدارِ مَنابِر و مَجالِسِ دینیِ عَتَباتِ عالیات بود . ( تَفصیل را ، نگر : هٰکَذا عَرَفتُهُم ـ خواطِر عَن أُناسٍ أَفذاذ عاشوا بَعضَ الوقتِ لِغَیرِهِم أَکثَر مِمّا عاشوا لِأَنفُسِهِم ـ ، جَعفَر الخَلیلیّ ، ط : ۱ ، قُم : اِنتِشارات المَکتَبَةِ الحَیْدَریَّة ، ۱۴۲۶ هـ . ق . / ۱۳۸۴ هـ . ش . ، ۳ / ۷۴ و ۷۵ ) .
    نَظائرِ این گُزارشها را در نَقدِ حالِ دانشورانِ شیعیِ عِراق و لُبنان و دیگر بِلادِ عَرَبی بسیار می توان دید .
    ( دربارۀ نوعی پیوند میانِ حیاتِ دینی و أَدَبی در عَتَباتِ مقدَّسه ، نیز نگر : مُذَکِّراتی ، محمّد مَهدیّ الجَواهِریّ ، ط : ۱ ، قُم ( ؟ ) ـ و ـ النَّجَف الأَشرَف ( ؟ ) : دار المُجتَبیٰ ، ۲۰۰۵ م . ، ۱ / ۶۵ ) .
    هنوز هم ، میانِ فَضایِ شیعیِ ایران و فضایِ شیعی در بِلادِ عَرَبی ، تفاوتِ چشمگیری هست . در حالی که در عُرفِ حوزویِ ایران ، دانشورانِ أَهلِ مِنْبَر را «مِنْبَری»خواندن مایۀ شکستِ احتشامِ عالِمانه محسوب می شود و تو گوئی به معنایِ إِنکارِ مراتِبِ فَرهیختگی و قابلیَّتهایِ عِلمیِ شخص است ( و فراتر از این ! ، «مِنْبَررفتنِ» عالمانِ برجَسته و مَقبول ، مصداقِ فُروتنی و خودْشکنی و هَضمِ نَفْس به شمار می آیَد !! ) ، شاهدِ آنیم که مِنْبَریانِ بِلادِ عَرَب ، بر رویِ جِلدِ کتابها و ... ، با اِعتزازِ تمام ، خود را «الخَطیب» مُعَرِّفی می کنند که در واقع همان «مِنْبَری» یِ خودمان است ولی با احترام و إِجلال و پایگاهِ فرهنگیِ عالی و والا !
    از این نگاهِ خوارْشُمارانه به مقولۀ مِنْبَر و مِنْبَریان در عُرفِ خودمان البتّه پُر در شگفت نیز نبایَد بود . از یک سویْ ، بسیاری از آنچه در بابِ اِعتِزاز و اِفتِخار به خدمت در آستانِ رَفیعِ ولایت و إِمامت گفته و شُنوده می شود ، ـ به گواهیِ کردارها ! ـ جُز «لَقلَقۀ لِسانِ» سُستْ باورانِ جلوه فُروش نیست و به ژرفایِ اعتقادِ گوینده و شنونده در نیامده است !! از سویِ دیگر ، بَسطِ یَدی که شماری از نافَرهیختگانِ کوتَهْ بینِ عَوام آئین ( بویژه جَماعتی از کَراماتیان و مَناماتیانِ مُحال اندیش و میراثْبَرانِ قُصّاصِ دیرینه روز ) و کثیری از دینْ فُروشانِ سوداندیشِ سودائی ـ نَجّانَا اللهُ مِن شُرورِهِم ! ـ در سیطره بر مَجالِس و مَنابِر داشته اند ، در اعتبارِ این جایگاهِ محترم ، بالْفِعل خَلَل انداخته و حَریمِ حُرمتِ آن را شکسته است .
    و : شَرحِ این هجران و این خونِ جگَر / این زمان بگْذار تا وقتِ دگر !
    ۸. این تعبیرِ دُرُست و دُرُشت و بیدارگر و هُشیاری افزایِ دیده وَرانه در حقِّ أُمَّتِ إِسلامی ، از عالِمِ خَدومِ مُنزَوی ، استاد علّامه آیة الله سَیِّد مُحَمَّدحُسَینِ حُسَینیِ جَلالی ـ دامَ إِجلالُه ـ ، است که برکران از هنگامه ها و هنگامه گران ، در آن سویِ جهان ، یک تَنه هَمچَندِ جَمعیَّتی از أَفاضِلِ کوشایِ پویا ، کَمَر به خدمتِ دانِش و فرهنگ و میراثِ إِسلامی بَسته است . نگر : فِهْرِسُ التُّراث ، مُحَمَّدحُسَیْن الحُسَیْنیّ الجَلالیّ ، تَحقیق : مُحَمَّدجَواد الحُسَیْنیّ الجَلالیّ ، ۲ ج ، ط : ۱ ، قُم : دَلیلِ ما ، ۱۴۲۲ هـ . ق . ، ۲ / ۶۹۴ .
    ۹. شَرمسارَم از این که شرحِ أَحوالِ یک دانِشورِ مسلمانِ شیعی را که در کشورهایِ إِسلامی نیز زیسته است و عُمری را در خدماتِ فرهنگی و دینی سپَری کرده و از مَشایخِ حدیثِ شَریف در شمار است ، با تاریخهایِ مُبتَنی و مُتَّکی بر گاهْشُماریِ نَصرانی واگویه می کُنَم ! ... این تاریخها ، در أَصلِ کتابِ عَلّامَة العِراق الدّکتور حُسَین عَلی مَحْفوظ و مُقَدِّمَتُهُ لکِتابِ الکافی ، با آن که گِردآورنده اش در زُمرۀ دَستاربَندانِ حوزه و ناشرش نیز نهادیِ حوزَوی است ، ـ به تَبَعیَّت از رَسمِ زشت و آزارَندۀ شایع در میانِ کثیری از مُسَلمانانِ عَرَبیٖ زبان ! ـ به همین ریخت و بر پایۀ گاهْشُماریِ نَصرانی ضَبط گردیده است ؛ و بیم داشتم تَبدیلِ آنها بر دَستِ من به تاریخِ هِجری ( / إِسلامی ) ، خاصّه چون روز و ماهِ برخی از مَوارِد مُصَرَّح نیست ، به مُسامحه و پَس و پیشی هایِ غَلَط انداز مُنجَر گردد ؛ « وَ الْعُذرُ عِندَ کِرامِ النّاسِ مَقبول » !
    ۱۰. چون ممکن است این تَعبیر ـ نَستَجیرُ بِالله ! ـ مایۀ رنجِشِ خاطِرِ بعضِ کَسَبۀ ذی رَبط و «تولیدکنندگانِ عِلم» ـ بارَکَ اللهُ فی صَفْقَتِهِم ! ـ و أَربابِ دیگر حِرَف و مَشاغِلِ سودآور گردد ، یادآور می شوم که :
    أَوَّلًا ، حَضَراتِ «مَناطِقه!!» می فرمایند : « إِثباتِ شَیْء ، نَفْیِ ماعَدا نمی کُنَد » ؛ ما هم که تا بخواهید ذِهن و زبانمان «مَنطِقی» است ؛ لِذا هرگونه برداشتِ سوءِ غیرِ «مَنطِقی» را می توانیم تکذیب کُنیم ، آن هم شَدیدًا !!
    ثانیًا ، آنچه در أَمثالِ مقالۀ « اِنتِحالِ [ کبیر ] و اِبتِذالِ [ کثیر ] در أَخلاق پژوهیِ عِرفانی» ( چاپْ شُده در : آینۀ پِژوهِش ، ش ۱۵۱ ، صص ۲۷ ـ ۴۳ ؛ و سپس ، عَرضه شُده در صفحۀ اینتِرنِتیِ یادگارِستان و ... ) خوانده اید ، أَدنیٰ رَبطی به وَجاهتِ عِلمی و تَعلیمیِ «دانِشگاهِ مادَر» ( یعنی همان « دانِشگاهِ تهرانِ » خودمان ! ؛ ببخشید : خودشان ! ) ندارد !! و بی هیچ شُبهه ، إِفشایِ چُنان واقعیَّتهایِ رُسوا ، فَقَط و فَقَط ، یا اعتبارِ شماری از وَهّابیانِ کورْدِلِ مُشتَغِل در جامِعَة أُمّ القُریٰ یِ حِجاز را زیرِ سؤال می بَرَد ، و یا سَطحِ نازلِ دانشِ صهیونیستهایِ شاغِل در آکسفورد و کمبریج و هاروارد و بِرکلی و دیگر آموزشگاههایِ غیرِ مُجازِ اینچُنین را بر آفتاب می افگَنَد ! ...همین !! ... باور ندارید ؟! ... ... بروید از بَعضِ أَکابِرِ قوم بپُرسید !! ما که دِلواپَس نیستیم ! شما هَستید ؟!
    ۱۱. روانِ پاکِ أَدیبِ پیشاوُری ( أَحمَد بنِ سَیِّد شِهاب الدّین ـ مدعوّ به : سَیِّد شاه بابا ـ نَجلِ سَیِّد عبدالرَّزّاقِ رَضَوی / ح ۱۲۶۰ ـ ۱۳۴۹ هـ . ق . ) فُروزنده و فُروزنده تر باد ! که در قیصَرنامه فرمود :
    خُجَسته دَم آموزگاری مرا
    بپرورْد جان روزگاری مرا
    ز خورشیدِ دانش چو پرتو گرفت
    هیولایِ جان صورتِ نو گرفت
    چنان چون که تَن زنده گردد به جان
    به دانش بُوَد زنده جان و روان
    پس آموزگارَت مَسیحایِ تُست
    دَمِ پاکش افسونِ اِحْیایِ تُست !
    ۱۲. دُرُستْ تر و کاملْ تر بگویم : مُتَنَبّی و سَعدی و مَآخذِ مضامینِ سَعدی در أَدبیّاتِ عَرَبی .
    ۱۳. نگر : مرزبانِ فرهنگ ( جشنْ نامۀ دانِشوَرِ فَرهَنْگْیار حُجَّة الإِسلام و المُسلِمین دکتر سَیِّد مَحمودِ مَرعَشیِ نَجَفی ) ، به اِهتِمامِ مؤَسَّسۀ خانۀ کتاب و کانونِ نویسَندگانِ قُم ، چ : ۱ ، قُم : نورِ مَطاف ، ۱۳۹۳ هـ . ش . / ۱۴۳۵ هـ . ق . ، ۱ / ۲۹۹ ـ ۳۱۰ ( از مقالۀ نگارنده ، زیرِ نامِ « تَصحیحاتی در کُلّیّاتِ شیخ سَعدی » ) .
    ۱۴. نگر : مَناقِب العارِفین ، شَمس الدّین أَحمَد الأَفلاکیّ العارِفیّ ، به کوششِ تحسین یازیجی ، چ : ۴ ، تهران : دُنیایِ کتاب ، ۱۳۸۵ هـ . ش . ، ۲ / ۶۲۳ و ۶۲۴ .
    ۱۵. مرحومِ اُستاد هُنَر در بَعضِ مَکتوباتِ مَطبوعِ خویش نیز ـ از جُمله در گرامی نامۀ آینۀ پِژوهش ـ به گُفت و گو از حُضورِ فراخْ دامنۀ سُروده هایِ مُتَنَبّی در مُتونِ کهنِ فارسی پرداخت . دریغا که مَجال نیافت بیش از اینها ثَمَراتِ پژوهِشهایِ خود را در چُنین مَقولات نَشر دِهَد . رَحمَةُ اللهِ عَلَیْهِ رَحمَةً واسِعَة !
    ۱۶. سَعدی .
    ۱۷. مولوی .
    ۱۸. مولوی می گفت :
    ما چه خود را در سخن آغشته ایم
    کز حکایت ما حکایت گشته ایم
    ۱۹. سَرایَندۀ هَمزبانِ ما ـ که فَرِّ زبان آوری اش فُروزان تر باد ! ـ گفته است :
    «هَمنشینی به از کتاب مَجوی!»
    و البتّه سَده ها پیش از وی ، مُتَنَبّی ، سُروده بوده است :
    أَعَزُّ مَکَانٍ فِی الدُّنَیٰ سَرْجُ سَابِحٍ
    وَ خَیْرُ جَلِیسٍ فِی الزَّمانِ کِتَابُ
    و این مصراعِ أَخیرِ مُتَنَبّی را از بَس بدان اِستشهاد کرده و در ضمنِ مکتوباتِ گوناگون آورده اند ، توان گُفت که به مَثَلی سائِر بَدَل گردیده است .
    عَبد الرَّحمٰنِ جامی ، هم بدین سُرودۀ مُتَنَبّی نَظَر دارد ، آنجا که سَرایَد :
    ... وَر ز غوغایِ نَفسِ أَمّاره
    از جَلیسی نَباشَدَت چاره
    شو جَلیسِ کتابهایِ نَفیس
    إِنَّها فِی الزَّمانِ خَیْرُ جَلیس !
    ۲۰. خاک بر اُستادِ فَقیدِ ما ، مَرحومِ علّامه آیة الله حاج سَیِّد محمّدعَلیِ روضاتی ، خوش باد ! که حکایت می کرد در دیدارِ أَخیرش با شادروان دکتر مَحفوظ ـ رِضوانُ اللهِ تَعالیٰ عَلَیهِما ـ ، از وی دربارۀ سرنوشتِ کتابهایِ خطّی اش پُرسیده بوده و این که آیا حکومتِ صَدّامیان کتابها را پَس از رُبایش و مُصادره پراگَنده کرده است یا نه . شادروان دکتر مَحفوظ ، با اطمینان گُفته بوده که نُسخه ها همه مَحفوظ است و در کتابخانه ای نگاهداری می شود ؛ و تنها دیگر در اختیارِ او نیست .
    ای کاش در مِحَن و فِتَنِ عِراق در سالهایِ بَعد نیز نُسخه هایِ مَحْفوظ مَحفوظ مانده باشَد !
    ۲۱. حافظ می فرماید :
    زیرِ شَمشیرِ غَمَش رَقْصْ کُنان بایَد رفت
    کآنکه شُد کُشتۀ او ، نیکْ سَرانجام افتاد !
    تعبیرِ زیبایِ «نیکْ سَرانجام» را به معنایِ « خوشْ عاقبت ، عاقبتْ به خیر » ، البتّه شیخِ بزرگوارِ مُقَدَّم ، سَعدیِ شیرازی ، پیشتر به کار بُرده بود ، ـ از جُمله ـ آنجا که فرمود :
    زُهدَت به چه کار آیَد ، گر راندۀ درگاهی ؟!
    کُفرَت چه زیان دارَد ، گر نیکْ سرانجامی ؟!
    ۲۲. ای بَسا بر خِلافِ سفارشِ أَکیدِ جَنابِ مُلّا جامی ؛ که فرموده بود :
    در رَفعِ حُجُب کوش ، نه در جَمعِ کُتُب
    کز جَمعِ کُتُب ، می نَشَوَد رَفع حُجُب !
    ۲۳. این بیت را مکرَّر از مرحومِ اُستاد آیة الله حاج سَیِّد محمّدعلیِ روضاتی ، صاحبِ آن کتابخانۀ کمْ نظیرِ مَخطوطات و مَطبوعات که وصفش زَبانزَد است ، شنیده بودم ، که با نوعی تأَسُّف و تَحَسُّر بَرمی خوانْد ! قائِلش را از آن مَرحوم جویا شُدم . نمی شناختند و گُفتند که شِفاهًا از دانشمندِ فَقید ، مَرحومِ إِبراهیمِ دِهگان ، شنیده اند . پَسانْ تر در بعضِ رَقیمه هایِ دیگرْ فاضلِ محترمِ سپاهانی ، آقایِ سَیِّد محمَّدتقیِ کتابی ـ طالَ بَقاه ! ـ ، که در فصلنامۀ شِهاب چاپ شُده بود ، این بیت را دیدم . قائلش را از ایشان پُرسان شُدم . نمی شناختند و گُفتند که از آقایِ روضاتی شنیده اند . معلوم شُد طَریقِ رِوایَت واحِد است !
    باری ، مَقصود از این تَطویل و تَصدیع ، آن بود که :
    أَوَّلًا ، عُذرِ خود را در ندانستنِ قائل قَدری مُوَجَّهْ فرا نموده باشم ؛ ثانیًا ، پیشاپیش از هرکه به مُعرِّفیِ قائلِ این بیتِ نه چندان پَرداخته ولی پُرمَغز ، بر صاحِبِ این قَلَم مِنَّت گُذارد ، سپاس گُزارده میزانِ امتنانِ خود را از چُنین خَیِّرِ کاشف الاِنتِسابی !! معلوم کُنَم !
    مُخلِص ، نه «عَلّامه» است ، و نه خُصوصًا «قزوینی» ! پس باِحْتِمال نمی توانَد از این راه به مَرحومِ «علّامه محمّدِ قزوینی» ـ تَغَمَّدَهُ اللهُ بِغُفْرانِه ! ـ تَشَبُّه کرده باشَد که می گویند ـ و فیه نَظَرٌ ! ـ : پانزده سال به دُنبالِ یک بیتِ عَرَبیِ مَسطور در تاریخِ جهانگشایِ جُویْنی گشته است !!! ... أُحِبُّ الصّالِحینَ و لَستُ مِنهُم !
    ۲۴. این بیتها را ، با اندکی دِگَرسانی ، یاقوتِ حَمَوی ، در مُعْجَم البُلْدان ( بَیْروت : دار بَیْروت ، ۱۴۰۸ هـ . ق . ، ۵ / ۲۳۱ و ۲۳۲ ) ، ذیلِ « المَهْدِیَّة» آورده است . أَبوالحَسَن علیّ بنِ محمّد بنِ ثابتِ خَولانی ، معروف به : حَدّادِ مَهدَوی ، مَنسوب است به همین شَهرِ مَهْدیَّه .
    شادروان دکتر حُسَیْن عَلی مَحْفوظ ، از سَرایَندۀ بیتها ، تنها به عنوانِ « شاعِرِ مَهْدیَّه در شمالِ اِفریقیّه » یاد فرموده و به نامش تَصریحی نکرده است .
    ۲۵. مَرحومِ دکتر مَحْفوظ ، در آن زمان ، رَئیسِ هَیئَتِ عِراقیِ شرکتْ کُننده در کُنگرۀ شیخِ مُفید مَحسوب می شُد ( نگر : ص ۱۲ ) .
    ۲۶. این دو بیت را نوّاب صِدّیق حَسَن خان در ضمنِ معرّفیِ خدمات و فَعّالیَّتهایِ شاه وَلی اللهِ دِهلوی ( ۱۱۴ ـ ۱۱۷۶ هـ . ق . ) در حیطۀ علمِ حدیث سُروده است .
    شایانِ یادآوری است که نامهایِ «قُرّه» و «صِلَه» و «جابِر» و «حَسَن» در میان راویانِ حدیث به چشم می خورَد ( و لُطفِ دوچَندانِ آرایه و إِیهامی که سَرایَنده در کار کرده است ، هَمین جا خودنِمائی می کُنَد ) .
    از برایِ این دو بیت ، نگر : تاریخِ دعوت و إِصلاح ، نَدوی ، تَرجَمۀ دامنی ، زاهِدان ، ۵ / ۲۴۶ .
    ۲۷. این عبارت که حُکمِ مَثَلِ سائِر یافته ، لَتِ دُوُمِ بیتی است زبانزَد از جَنابِ مَهیارِ دیْلمی ، شاعِرِ ایرانیِ شیعیِ والامَقام و عَرَبیٖ سَرایِ زَبَردستِ سَده هایِ چهارم و پَنجُمِ هجری ـ رِضوانُ اللهِ تَعالیٰ عَلَیْه ـ ؛ از این قرار :
    أَعِدْ ذِکْرَ نعْمَانٍ لَنَا إِنَّ ذِکْرَهُ
    هُو الْمِسْکُ ما کَرَّرْتَهُ یَتَضَوَّعُ
    «نعْمَان» را در این بیت غالِبًا «نُعْمَان» ( به پیشِ نون ) خوانده اند ( از جُمله در : جامِع الشَّواهِد ـ رویِ جلد و صفحۀ عِنوان : « الجامِع الشَّواهِد » ! ـ ، المولی محمّد باقر الشَّریف [ الأردکانیّ ] ، تصحیح و نَشر : [الـ ] ـسَّیِّد مَحمود المیرهِندی ، ۳ ج ـ در یک مُجَلَّد ـ ، ط : ۱ ، اصبهان ـ با همکاریِ ؟ : انتشاراتِ فیروزآبادی یِ قُم ـ ، ۱۳۸۰ هـ . ق . ، ۱ / ۱۲۸ ) ؛ لیک ضَبطِ صَحیحِ آن ، عَلَی الظّاهِر( از جُمله ، نگر : حاصِلِ أوقات ـ مجموعه ای از مقالاتِ اُستاد دکتر أَحمَدِ مَهدَویِ دامغانی ـ ، به اِهتِمامِ : دکتر سَیِّد عَلی محمَّدِ سَجّادی ، ، چ : ۱ ، تهران : سُروش ، ۱۳۸۱ هـ . ش . ، ص ۱۹۲ و ۶۰۷ ؛ و : تاجُ العَروس مِن جَواهِر القاموس ، السَّیِّد محمَّد مُرتَضَی الحُسَینیّ الزَّبیدیّ ، تحقیق : عبدالعَلیم الطَّحاوی ، راجَعَهُ : مُصطَفَی الحِجازی ، الکویت : المَجلِس الوَطَنیّ للثَّقافَة و الفُنون و الآداب ، ۱۴۰۴ هـ . ق . ، ۲۱ / ۴۲۹ ) ، «نَعْمَان» است ( به زَبَرِ نون ) .
    گفتارِ حاضِر در مجلّۀ آینۀ پِژوهِش ( ش 152 ، صص 44 ـ 54) به چاپ رَسیده است.
    جمعه ۳ مهر ۱۳۹۴ ساعت ۱:۰۲
    نظرات



    نمایش ایمیل به مخاطبین





    نمایش نظر در سایت