لینک های روزانه
    آمار بازدید
    بازدیدکنندگان تا کنون : ۳۳۲٫۷۷۰ نفر
    بازدیدکنندگان امروز : ۱۳۳ نفر
    تعداد یادداشت ها : ۲۳۷
    بازدید از این یادداشت : ۷۱۷

    پر بازدیدترین یادداشت ها :

    در کتابِ حوزَوی ـ دانِشگاهیِ مُستشرِقان و پیامبَرِ أَعظَم ـ صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِه ـ (دکتر حسینِ عبدالمُحَمَّدی، چ: ۱، قُم: مَرکَزِ بین المِلَلیِ تَرجَمه و نَشرِ المُصطَفیٰ ـ صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِه ـ، ۱۳۹۲ هـ. ش. / ۱۴۳۴ هـ. ق.، ص ۹۸ و ۹۹) در ضمنِ تَراجِمِ أَحوالِ مُستشرقان که بر حَسَبِ أَدوار و ترتیبِ تاریخی سامان داده اند، شَرحِ حالی برایِ مُستشرقِ مَعروفِ عِرفان پِژوه، آقایِ ویلیام چیتیک، نوشته و او را در زُمرۀ درگُذَشتگان مَحسوب داشته و دورۀ حیاتِ وی را «۱۸۴۶ ـ ۱۹۲۲» مرقوم فرموده اند؛ که بسیار مایۀ تعجُّب است؛ چه، در دورانِ حیاتِ خودِ بَندۀ شَرمنده ـ که سنّ و سالم قَدری از صَد و چند دَه۟ سال کمتر است!! ـ، چیتیک در ایران مَبالِغی حُضور یافته! و سُخنرانی هم کرده و در مَجامِع نیز حاضِر شُده!!؛ بَل نامبُرده ـ که از مُعَمَّرین هم نیست ـ، از قرارِ اطِّلاع، هنوز از نعمتِ حَیات برخوردار است؛ و به قولِ عَرَبها: حَیٌّ یُر۟زَق!
    بامَزه این است که بِنا بر گُزارِشِ خودِ کتابِ یادشُده، عُمدۀ فَعّالیَّتهایِ مهمِّ عِلمی و تَحصیلات و إِحرازِ مَناصِبِ چیتیک، از أَخذِ مدرکِ لیسانس تا چه و چه، در سالهایِ ۱۹۶۶م. و پس از آن صورت پذیرفته است؛ یعنی سالها پس از وَفات!
    حَق با مولوی بود که می گُفت: مَرگ اگر مَردَست گو نَزدِ من آی ...!

    يكشنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۵ ساعت ۸:۱۴
    نظرات



    نمایش ایمیل به مخاطبین





    نمایش نظر در سایت

    اسداله احمدی
    ۲۲ آذر ۱۳۹۵ ساعت ۶:۲۷
    با سلام
    یک مورد از این دست اشتباهات را در صفحه ی بنیاد محقق طباطبایی در مورد ایران شناس انگلیسی چارلز ملویل دیدم که سال تولد ایشان را به جای سال وفات درج کرده اند. لطفا اگر دسترستان می باشد بفرمایید اصلاح بفرمایند.با تشکر
    اسداله احمدی
    ۲۲ آذر ۱۳۹۵ ساعت ۶:۲۷
    با سلام
    یک مورد از این دست اشتباهات را در صفحه ی بنیاد محقق طباطبایی در مورد ایران شناس انگلیسی چارلز ملویل دیدم که سال تولد ایشان را به جای سال وفات درج کرده اند. لطفا اگر دسترستان می باشد بفرمایید اصلاح بفرمایند.با تشکر
    بنده خدا
    ۴ آبان ۱۳۹۵ ساعت ۹:۰۳
    ادامه
    اگر جاهلي (به هر دليلي) به خواننده اش حرمت ننهاده و فرض كرده او نمي فهمد، پس لازم نديده به اندازه كافي پژوهش كند و كاري جان دار به او ارائه دهد، او مرتكب رفتاري شده كه مي توان آن را تحقير انسان (در اين حالت، خواننده يا مخاطب) ناميد.
    نقد همراه با تحقير، اين رفتار را گسترش مي دهد. رفتاري كه اساسا زاينده جهل است.
    كاش در نقدهايمان به جاي رويكرد تحقير انسان هاي جاهل يا دزدان پر مدعا، رويكرد اصلاح گري يا اميد به اصلاح را برگزينيم. به گمانم اين رويكرد شايد بهتر موثر افتد.
    بنده خدا
    ۴ آبان ۱۳۹۵ ساعت ۸:۵۷
    سلام بر شما
    سپاس از مطلب مفيدتان.
    نوشته هاي شما همچون زبان فاخرتان، چشمگيرند و بسيار از آن ها بهره مند مي شوم.
    اما گاهي در نوشته هاي انتقادي تان حسي ناخوشايند مرا مي آزارد:
    حس مي كنم در پس برخي نوشته ها،‌ افزون بر اراده اي براي روشنگري و بيان اشتباه ها در كارهاي (شبه)علمي، نيتي شبيه به تحقير كردن ديگران و همراهش برتر نمودن خويش وجود دارد. چرا نوشته هاي انتقادي شما اين چنين گزنده است؟
    مي دانم كه فضاي علم و تحقيق در كشور ما و بلكه در آكادمي هاي ديگر ممالك، بسيار آلوده است. بسيارند دزدان و جاهلان پرمدعا كه جهان علم را با گفتار و نوشتار بي بنياد يا تقلبي شان پر كرده اند. بايد آنان را نقد كرد. بايد اين فضاي آلوده و در حال گسترش را نقد كرد. بايد نقد كرد به اين اميد كه وضعيت بهتر شود. به اين اميد كه جاهلان اگر از سر جهالت چنين مي كنند، آگاه شوند و اگر آگاهانه اين مي كنند، رسوا شوند. اما نمي دانم «اميد داشتن به اصلاح وضع» با «تحقير انسان ها» چگونه جمع مي شود؟!
    اگر به راستي اميدي هست،‌اميد به امكان تغيير «انسان ها»ست و اين اميد به نظر حقير با حرمت نهادن به انسان ها گره خورده است.
    اسکندری
    ۱۳ مهر ۱۳۹۵ ساعت ۶:۲۴
    این از آن دست تأسفها است که خنده هم دارد. درد که از حد میگذرد خنده می‌آورد. و این خنده همانی است که عمق درد فرهنگی ما را عیان میکند. سطحی شدن.
    چرا اینقدر سطحی شده ایم؟ چرا اینقدر نامطمئن؟ اینقدر غیر جدی؟