لینک های روزانه
    آمار بازدید
    بازدیدکنندگان تا کنون : ۳۳۱٫۷۶۹ نفر
    بازدیدکنندگان امروز : ۸۵ نفر
    تعداد یادداشت ها : ۲۳۷
    بازدید از این یادداشت : ۷۵۷

    پر بازدیدترین یادداشت ها :
    نامِ غَزّه ، برایِ ما ایرانیانِ امروز (و دیگر مُخاطَبانِ رَسانه هایِ «میْلی» یِ قَصیرالقامَةِ قَلیل البِضاعَة !)، پیوسته تَداعیٖگرِ خون و جنگ و رَنج و پیکار با صَهْیونیان است ؛ ولی این ، همۀ غَزّه نیست .
    غَزّه ، تاریخ و فرهنگ و أَدبیّات و هُنَر نیز هست ، و بسیاری چیزهایِ دیگر که هَمواره فَراتَر از رَدۀ «هَرروزینگی»هایِ أَخْبار و أَسْمارِ سیاسی و سودا و سودِ سیاسَتْ سازان و ریاسَتْ بازان می نشینَد .
    آورده اند که قبرِ «هاشم» ، نیایِ رسولِ خُدا ـ صَلَّی اللهُ عَلَیهِ و آلِه ـ ، در همین غَزّه است ؛ به همین سبب آن را «غَزَّة هاشم» نیز گفته اند و به همین نام در سُروده هایِ أَبونُواسِ أَهوازی و جُز او مذکور است1نگر : مُعجَم البُلدان ، شِهاب الدّين أبوعبدِالله ياقوت بن عبدِالله الحَمَویّ الرّومیّ البَغدادیّ ، بيروت : دار إحياء التُّراث العَرَبیّ ، 1399 ه‍ . ق . ، 4/ 202 ..
    فَقیهِ برجَسته و یکی از پیشوایانِ چهارگانۀ فقهِ أَهلِ تَسَنُّن ، أَبوعَبدِالله محمّد بنِ إِدریسِ شافِعی ( ف : 204هـ . ق . ) ، نیز در غَزّه زاده شده است2در غَزّه ، هنوز گورها و آثاری هَست منسوب به وابستگانِ شافِعی . نگر : تاریخُ غَزَّة ، عارف العارف ، بیت المقدَّس : مطبعة دارالأَیتام الإِسلامیَّة ، 1362 هـ . ق . ، ص 122 .. هنوز کودک بوده که او را به حِجاز بُرده اند و در آنجا إِقامت کرده ؛ لیک ـ آورده اند که ـ درحقِّ زادگاهِ خویش ، غَزّه ، سُروده است:

    وَ إِنِّی لَمُشتاقٌ إِلَی أَرضِ غَزَّة
    وَ إِن خَانَنی بَعدَ التَّفَرُّقِ کتمانِی
    سَقَی اللهُ أَرضًا لَو ظَفرتُ بِتُربِها
    کحلتُ بِهِ مِن شِدَّةِ الشَّوقِ أَجفَانِی3مُعجَم البُلدان ، همان ط . ، 4/ 202 و 203 .

    ( حاصلِ مَعنیٰ :
    همانا که من مُشتاقِ سرزمینِ غَزّه ام ؛ وگرچَند پس از جدائی از آن ، پوشیده داشتنم با من خیانت ورزیده باشد !4در صحّتِ ضبطِ مصراعِ دوم ، جایِ اَگَر و مَگَری هست ؛ کما این که از أَصلِ دُرُستیِ انتسابِ شعر به «شافعی» ،و این که راجع به «غَزّه» باشد نیز ، نمی توان بی گمان بود !
    از برایِ ضبطی متفاوت از این شعر ، با انتساب و مرجِعی متفاوت !! ، نگر :
    وَفَیات الأَعیان و أَنباء أَبناءِ الزَّمان ، ابنِ خَلِّکان ، تحقیق : إِحسان عبّاس ، بیروت : دارالثَّقافَة ، 6/ 210 ؛ و : مُعجَم البُلدان ، همان ط . ، 4/ 44 .
    الغَرَض ، ناهمواریِ معنائیِ بازتافته در تَرجَمه ، معلولِ اضطِرابی است در أصلِ مَقال !

    خدایْ سیراب داراد سَرزَمینی را که اگر برخاکِ آن دست یابم ، از غایتِ شوق آن را سُرمۀ چشمِ خویش می سازم ! ).
    این غَزّه ، عَلَی الخُصوص ، شاعر و أَدیبی سترگ و نام آور دارد که هزار سالی پیش از این به ایرانِ ما آمده است و در میانِ نیاکانِ ما زیسته و در ایرانْ زمین نیز درگذشته و به خاک رفته ، و نام و یاد و سرگذشت و میراثِ أَدبی اش با تاریخ و فرهنگِ میهَنِ سَرفَراز و فرهنگْ پَرورمان گِرهْ خورده است : أَبوإِسحاق إِبراهیم بنِ یَحْییٰ یِ غَزّی ؛ که دریغ است دربارۀ او بیشتَرَک ندانیم .5در بعضِ جُزئیّاتِ ضبطِ نام و نشان و ... یِ مربوط به وی ، مانندِ آنِ بسیاری از دیگر بزرگانِ دنیایِ قدیم ، اختلافاتی هست . من در این قلم انداز گِردِ آن ناهَمسُخنی ها نمی گردم ؛ چه ، ازبرایِ مَقالِ کنونیِ ما سودی ندارد .
    إِبراهیم بنِ یَحْییٰ یِ غَزّی ، از آوازه مَندترین شاعرانِ عَرَبیٖ زبانِ روزگارِ خویش بود. أَهَمّیّتِ وی در این مقام تا بدان پایه بود که بَعضِ پَسینیان ، وی را ، شاعرِ زمانه و پَرچَمدارِ سَرایشگری به روزگارِ خویش لَقَب داده اند6« شاعِر العَصر وحامِل لواءِ القريض » ( شَذَرات الذَّهَب في أخبارِ مَن ذَهَب ، أبوالفلاح عبدالحیّ ابن العِماد الحَنبَلیّ ، بيروت : دار إحياء التُّراث العربیّ ، 4 /67)..
    وی به سالِ 441 هـ . ق . در غزّه زاده شُد و گویا در همانجا بالید . پَسانْ تَر راهیِ سَفَری دراز شُد . در دِمَشق ، به سالِ 481 هـ . ق . ، از فَقیه نَصر بنِ إِبراهیمِ نابُلُسیِ مَقْدِسی ( 377 ـ 490 هـ . ق . ) ـ که شیخِ شافِعیانِ شام بود ( و از قضا ، خود زمانی در غزّه به طلبِ علم پَرداخته بود) ـ ، به سَماعِ حدیث پَرداخت . بعدها به عِراق رفت ، و چُنان که گفته اند سالهایِ بسیاری را در مدرسۀ نِظامیّه گذرانید و در مَدح یا رِثایِ شماری از مُدَرِّسانِ نِظامیّه شِعر سُرود . باز به سرزمینهایِ شَرقی تر رَهسِپار گردید و آهنگِ خُراسانِ بزرگ نمود . دربارۀ شماری از فرمانرَوایان و بزرگان و خاندانهایِ این بِلاد ، خاصه کِرمان و جِبال و خُراسان ، به ستایش و گاه نکوهش ، شِعرها گفت ؛ و شِعرش در خُراسانِ آن زمان اِشتِهار و اِنتِشار یافت .
    غَزّی که موافِقِ إِشارات و عِباراتِ تَراجِمْنگاران ، و بر بنیادِ گواهی و إِخبارِ آثارِ پیشینیان ، از سَرآمدانِ روزگار به شمار می رفت و خَواطِری خوشآیند و شِعری دِلپَسَند داشت ـ و همین ، سخنِ اورا در زُمرۀ زَبانزَدهایِ أَهلِ فضل و فرهنگ و اندیشه قرار می داد ـ ، البتّه عَرَبیٖ تَبار و عَرَبیٖ زَبان بود ؛ لیک در آن زمان ، زَبان و أَدبِ عَرَب را ، در ایرانِ ما ، رونق و شکوفانیِ بسزائی بود که از لاأَقَل از غُربَتِ فرهَنگی و مَعنَویِ مَردِ سُخَنورِ زاده و بالیدۀ شام می توانست کاست . مَردانی بزرگ و زَبان آور و سَرایندگانی سُخنْ سَنج و نادره گوی چون أَبوالمظفّرِ اَبیوردی ( محمّد بن أَحمد / ف : 507 هـ . ق . ) و اَرَّجانی ( أَحمد بنِ محمّد / 460 ـ 544 هـ . ق . ) و طُغرائیِ سپاهانی ( حُسَین بنِ علی / ف : ظ 513 هـ . ق . ) که ـ در کنارِ غَزّی ـ ، «مشهورترین شاعرانِ تازی گویِ» آن عصر به شمار رفته اند7سنج : غَزّالی نامه ، جَلال الدّینِ هُمائی ، چ : 2 ، تهران : کتابفُروشیِ فُروغی ، ص 321 .
    در متنِ کتابِ مرحومِ استاد هُمائی ، «غزّی» به ضمِّ غَین ضبط شده است ؛ که بی شُبهه غَلَطِ مطبعی است ؛ و صَحیحِ آن را در افزونه هایِ چاپِ دُوُم یاد فرموده اند .
    ، همه ایرانیانی اند که گُشاده زبانی شان در عَرَبیَّت هنوز هم از پسِ گذشتِ روزگاران ، به شگفتی و شگرفی ، دیدۀ دیده وَران و نظرِ أَهلِ زبان و أَبنایِ « ضاد »8« ضاد » ، نِمادِ زبان و لُغتِ عَرَبی است ؛ و از هَمین روی ، پیامبرِ ما ـ صَلَّی اللهُ عَلَیهِ و آلِه وَ سَلَّم ـ را «أَفْصَحُ مَنْ نَطَقَ بِالضَّاد » گفته اند ، یعنی : شیواسُخَنْ ترینِ همۀ عَرَبیٖ زَبانان . را به خود می کَشَد .
    شایَد مَشهورترین سُرودۀ إِبراهیم بنِ یَحْییٰ یِ غَزّی ، این باشد :

    قَالُوا هَجَرْتَ الشِّعْرَ قُلْتُ ضَرُورَةً
    بَابُ الدَّوَاعِی وَ الْبَوَاعِثِ مُغْلَقُ
    خَلَتِ الدِّیَارُ فَلَا کَرِیمٌ یُرْتَجَیٰ
    مِنْهُ النَّوَالُ وَ لَا مَلِیحٌ یُعْشَقُ
    وَ مِنَ الْعَجَائِبِ أَنَّهُ لَایُشْتَرَیٰ
    وَ یُخَانُ فِیهِ مَعَ الْکَسَادِ وَ یُسْرَقُ !

    ( حاصلِ مَعنیٰ :
    گفتند : شِعر را وانِهادی ؟! گفتم : آری ؛ بناگُزیر چُنین کردم ! چه ، انگیزه ها و أَغراضِ شِعرانگیز ، از میان رفته است !
    سرزمینها تهی گردیده است ؛ نه بزرگواری هست که دِهِشِ او را چشم توان داشت ، و نه خوبْروئی که با وی عِشق توان باخت !!9تو گوئی که از دیدگاهِ غَزّی ، از برایِ دو چیز شِعر می گوبند و بس : یکی مَدحِ بزرگان برایِ صِله ستاندن ؛ و دیگر ، وصفِ خوبْرویان در کارِ عِشقْ باختن !!
    پُر بیراه نیز نمی گوید !!! ... عُمده ـ و البتّه نه همه ـ یِ شعرهایِ ارزنده در أَدبِ عَرَبی و حتّیٰ فارسی ، به نَحوی از أَنحاء ، به همین دو مقوله راجِع است ! ... باورکنید !

    و از شگفتیها ، یکی این است که مَتاعِ شِعر خریداری ندارد ، و برَغمِ این بی رونقیِ بازارِ شِعر ، عدّه ای مشغولِ دُزدی و خیانت در کار و بارِ شِعر اند ـ و این مَتاعِ کاسِد را از دیگران می دُزدند و بر خویش می بَندند ـ ! ).
    می بینید چه اندازه این سُخن امروزین است و چه اندازه بر أَحوالِ ناخوشِ دانش و فرهنگ در جامعۀ کنونیِ ما صِدق می کند ؟!!! جامعه ای که آمارِ کتابخوانی در آن مایۀ شرمساری و تَشویر است و کَسادِ بازارِ علم و أَدب فراگیر ، و با این همه ، در آن ، کتابسازی و مقاله دُزدی و دیگر أَقسامِ سَرقاتِ عِلمی و أَدبی و أَنواعِ چپاولها و سوداگریهایِ مُخْتَفیٖ در قالبِ دانش و فرهنگ ، بیداد می کند !!
    راستی اگر بازارِ کتاب و کلمه و قَلَم ، در این مُلک ، رونق و رواجی داشت ، دستِ کم در حَدِّ بازارِ حُبوبات و خُشکبار و ... ، مَثَلًا در حدِّ بازارِ عدس یا زِرِشک! ، یا حتّیٰ در قَد و قامتِ أَدویَۀ ثَمین و أَمتِعَۀ مَعاجینی که کُلثوم نَنه و دَدِه بَزم آرا تجویز می کنند ، مثلًا به اندازۀ «عَلَف گُربه» و «عَنبَر نَسارا»!!( که حتّیٰ إِملایِ دقیقِ این آخِری معلوم نیست ، و به گمانِ مُخلِص به «صاد» مُحْتَمَل تر است ! ) ، در آن صورت ، و با چُنان روائی و رونق و مقبولیَّت ، با چه گریبانْ دریدنْ ها و پیشیٖ گرفتنْ ها و تَکالُب ها و مُسابَقات و مُنافَساتِ غَثَیان آوری بر سَرِ دَراهِم و دَنانیرِ حاصله از آن رویارو می شُدیم ؟!؟! ... راستی اگر چُنان رونق و رَواجی روی می داد ، دامنۀ این تلاطُمِ مُهَوِّعِ اِبتِذال و اِنتِحال و خامْ فروشیٖ و پُخته خواریٖ چه قدر گسترده تر می شُد و به کُجاها می انجامید ؟! ... الْعِیاذُ بِالله !
    با سَرِ سُخن شویم و به «ماضیِ بَعید» بازگردیم :
    این سُرودۀ غَزّی که آوردیم ، از همان روزگارانِ دور اشتهارِ بسیار به هم رَسانید .
    در الوافی بالوَفَیاتِ صَفَدی ( ط . دار إِحیاءِ التُّراث العَرَبیّ ، 6 / 35 و 36 ) ، شعری از « شيخ الشّيوخ شرف الدّين عبدالعزيز الحموی» مَنقول است که در آن سَراینده آشکارا به سُرودۀ غَزّی نظر داشته و بعضِ تعابیرِ آن را نیز وام کرده است .
    بعضِ پَسینیان هم پیوسته غزّی را با ذِکرِ همین سُروده اش یاد کرده اند .
    برخی گفته اند که إِبراهیم بنِ یَحْییٰ یِ غَزّی در أَواخِرِ عُمر سَرایَندگی را وانِهاد و بسیاری از سُروده هایش را بشُست ( / به قولِ رَسانه ها : إِمْحاء کرد ! ) . این بَثِّ شکوایِ آمیخته به طَنز و طَعن و مَلال ، باِحْتِمالْ ، یادگارِ همین دوران است .
    لابُد مَضایِقِ زندگانی و دَغدَغه هایِ مالی ( یعنی : کمبودِ همان « مال » که به قولِ ظَریفی10شیخ سُلَیْمان ظاهِرِ عامِلی ـ رَحْمَةُ اللهِ عَلَیْه ! : « هُو رُوحُ کُلِّ الأَعْمال ! ») ، در تَلْخکامیِ شاعر ، سَهمِ زیادی داشته است .
    او جایِ دیگر ازخُشْکْدَسْتیِ روزگار و روزگاریان و این که ـ به تعبیرِ عَوام ـ نم پَس نمی دِهَند !! ، اینگونه یاد می کُنَد :

    و جَفَّ النَّاسُ حتَّى لَو بَكَينا
    تعذَّر ما يبلُّ بِهِ الجُفونُ
    فَما يندى لِمَمدُوحٍ بَنان
    وَلا يندى لِمَهجوٍّ جَبِينُ !

    ( حاصلِ مَعنیٰ :
    مردمان چندان خُشک شُده اند که حتّیٰ اگر بگرییم ، بَعید است نَمی که پلکها را تَر کُند فَرا دَست آید !!
    نه آن وقت که کسی را مَدح کنی دستش [ به دِهِش ] تَر می شود ، و نه آن وقت که کسی را هجو کُنی[ از شرم ] پیشانی اش عَرق می کند ! [ در هر حال ، خُشکِ خُشک اند و نم بیرون نمی دِهَند !! ] ) .11دریغ است که به مُناسَبَتْ ، یادآورِ این چهار بیتِ هَمشهریِ سُخَندانِ مُخلِص ، خَلّاق المَعانی أَبوالفَضل کمال الدّین إِسماعیلِ اصفهانی ، نباشیم که فرمود :

    خواجگانی که پیش ازین بودند
    عِرضِ خود داشتند نیک نگاه
    زَر و سیمِ جهان همی دادند
    تا نگویَندشان حَدیثِ تَباه
    خواجگانی که اندرین عَهدند
    با هِجیٖ گویِ خویش ، بیگَه و گاه ،
    به زبانی فَصیح می گویند :
    هرچه خواهی بگوی و سیم مَخواه !!
    ( دیوان ، تصحیحِ دکتر حُسَینِ بَحْرالعُلومی ، 1348 هـ . ش . ، ص 631 و 632 ) .


    وفاتِ إِبراهیم بنِ یَحْییٰ یِ غَزّی به سالِ 524 هـ . ق .رُخ داد . در همان خُراسان ، از مَرو راهیِ بَلخ بود که در راه دَرگُذَشت . او را در بَلخ به خاک سپاردَند . آیا امروز ، در آن بِلاد ، نشانی از گورِ این میهمانِ خُراسان برجاست ؟ ... نمی دانم ؛ لیک دور می نماید .
    گفته اند که : چون هنگامِ وفاتش رَسید ، گفت : امید می دارم که خُدای از بهرِ سه چیز مرا بیامُرزد : یکی ، آن که هَمشَهریِ إِمام شافِعی هستم ، و دُوُم آن که پیری سالخورده ام ، و سِوُم آن که در این سَرزمین غَریبم !12سنج : وَفَیات الأَعیان ، ابنِ خَلِّکان ، تحقیق : إِحسان عبّاس ، 1 / 60 .
    إِشارتِ أَخیرِ وی ، ناظِر به آن است که در بعضِ آموزه هایِ مَأثور ، مرگِ غَریب را هَمْتَرازِ شَهادَت قَلَم داده اند :« مَوْتُ الغَرِیبِ شَهَادَةٌ »13مُسنَد الشِّهاب ، القاضی القُضاعی ، تحقیق : حَمدی عبدالمَجید السَّلَفیّ ، ط : 2 ، بیروت : مؤَسَّسة الرّسالة ، 1/ 83 ، ش 57 . ؛ یا : « مَنْ مَاتَ غَرِیبًا مَاتَ شَهِیدًا »14همان ، 1/ 227 ، ش 256 . .

    نسبتِ إِبراهیم بنِ یَحْییٰ یِ غَزّی به خُراسان ، چُنان شُد که پَسانْ تر بَعضِ تَراجِمْنگارانِ بَرجَستۀ عَرَبیٖ نویس چون ذَهَبی ، رَسمًا او را «شاعرِ خراسان» خواندند15سيَر أعلامِ النُّبَلاء ، شمس الدّين محمّد بن أحمد بن عثمان الذَّهَبیّ ، حَقَّقَه وخَرَّجَ أحاديثَه وعَلَّقَ عَلَيه : شُعَيب الأَرنَؤوط ، مؤسَّسة الرّسالة ، 19 / 554 ..
    چه در زمانِ حیاتش ، و چه پَس از وی ، شِعر و سخنش ، در خُراسانِ بزرگ و آبادان و فرهنگْ پَروَر و دانشْ گُستَرِ آن روزگار بسیار موردِ توجّه بوده است .
    نِظامیِ عَروضیِ سَمَرقندی ، شاعر و نویسندۀ هُنَروَر و ارجمندِ سدۀ ششمِ هجری ، در کتابِ بسیار عَزیز و خواندنیِ خویش ، مُسَمّیٰ به مَجمَع النَّوادر ، و مشهور به چهارمقاله ، در مقالَتِ أَوَّلِ کتاب که در صِناعتِ دبیری پَرداخته است ، «دبیران» را به خواندن و بازخواندنِ برخی از متون سفارش می کند ، و از آن جُمله : « از دَواوینِ عَرَب ، دیوانِ مُتَنَبّی و اَبیوَردی و غَزّی ، و از شعرِ عَجَم ، أَشعارِ رودکی و مثنویِ فردوسی و مدائحِ عُنصُری »16چهارمقاله ، به کوششِ دکتر محمّدِ معین ( با تعلیقاتِ مبسوط ) ، چ : 2 ، تهران : انتشاراتِ زوّار ، 1381 هـ . ش . ، ص 22( متن ) . ؛ و هم تصریح می کند که : « هر یکی از اینها که برشمردم ، در صناعتِ خویش نَسیجِ وَحْدِه [ = یگانه و بی هَمتا ] بودند و وَحیدِ وقت »17همان ، همان جا . .
    علّامۀ فقید محمّدِ قزوینی ، نخستین طابع و محقِّقِ متنِ چهارمقاله یِ نِظامیِ عَروضی ، در تعلیقاتِ مایه وَرِ خود بر آن کتابِ اَرْجْدار نوشته است :
    « ... وجْهِ این که مصنِّفِ [ چهارمقاله] ، از بینِ سایرِ شعراءِ عرب ، غزّی را تخصیص به ذِکر می دهد ، با آن که وی أَشهَر و أَشعَرِ ایشان نیست ، یکی این است که غزّی معاصرِ مصنِّف بوده ؛ دیگر آن که أَشعارِ او در بِلادِ خراسان و مشرق ... ... شهرتی عظیم به هم رسانیده بوده است ؛ لِهٰذا در نزدِ مصنِّف معروف تر از سایرِ معاصرینِ خود بوده است ...»18همان ، همان ط . ، ص 32 و 33 ( تعلیقات ) .
    هَمچُنین شایانِ توجُّه است که رَشیدالدّینِ وَطواطِ بَلخی ( ف : 573 هـ . ق .) ، بعضِ سُروده هایِ غَزّی را درحَدائِق السِّحْر به استشهاد آورده است (نگر : حَدایق السِّحر فی دقایقِ الشِّعر ، تصحیح : عبّاسِ إِقبالِ آشتیانی ، چ : 1 ، تهران : کتابخانۀ کاوه ، ص ٤ و٣٣ ) ؛ و از جمله ( در : همان ، ص 33 ) ، بیتِ بسیار معروفِ « بَقیتَ بَقَاءَ الدَّهرِ یَا کَهْفَ أَهْلِهِ / وَ هٰذَا دُعَاءٌ لِلبَرِیَّةِ شَامِلُ »19حاصِلِ مَعنیٰ :
    ای پناهِ أَهلِ زمان ! چندان که زمان بپایَد ، بمان ! ؛ و این دُعائی است در حقِّ همۀ آفریدگان!!
    را که بِحَق از مَثَلْهایِ سائِرش باید محسوب داشت ، از قولِ غَزّی ، ذیلِ «حُسنُ المَقطَع» می آورَد . رَشیدِ وطواط ، به تصریحِ خود ( در : همان ، ص 37 ) ، در شهرِ بَلخ ، با این غَزّیِ شاعر مُعاشَرَت و مُفاوَضَت نیز داشته است .
    عَطامَلِکِ جُویْنی هم درتَألیفِ مُنیفِ بیهَمالش ، تاریخِ جهانگشایْ ، بیتهائی را از غَزّی در تَضاعیفِ کلامِ خویش آورده است ( نگر : تاریخِ جهانگشایِ جُوینی ، تصحیحِ علّامه محمّدِ قزوینی ، افستِ ط . بریل ، 1/ ٦٣ و 153و١٥٤ و 163 و 169و 172و١٨١ ؛ و :2/ 105 ؛ و : 3/37) ؛ که لابُد دانشجویانِ زبان و أَدبیّاتِ فارسی ، به خواندن و آموختنِ آن مَحظوظ شُده اند و می شوند !
    نمی دانم دیوانِ غَزّی را در سالهایِ أَخیر و با این گُسترشِ صِناعتِ طِباعَت به چاپ رَسانیده اند یا نه . هرچند بَعید است با این توسعۀ بی قَواره و نَسَنجیدۀ نِظامِ آموزشِ عالی در بِلادِ عَرَب ـ که شَبیهِ رُشدِ کَمّیِ خَفَقان آورِ دستگاهِ دانشگاهیِ خودِ ماست ـ ، از بابِ تأمینِ «پایانْ نامه» هم که شُده !! ، کسانی آن را ـ ای بسا : مکرّر در مکرَّر ـ تصحیح ، و ای بَسا هم : طَبع ، نکرده باشند !20در إِتحاف الأَعِزَّة فی تاریخِ غزَّة ( عُثمان مصطفَی الطّباع الغَزِّی ، تَحقیق و دِراسَة : عبداللَّطیف زَکی أَبوهاشِم ، ط : 1 ، غَزَّة : مکتبة الیازجی ، 1420 هـ . ق . ، 4 / 15 ) ، با ذِکرِ نام و نشان آمده است که یکی از معاصِران ، دیوانِ غَزّی را بر بنیادِ دستنوشتهایِ متَعَدِّد تصحیح کرده ، ولی همان جا تصریح شُده است که این پِژوهِش به چاپ نرسیده .
    شایَد بجا باشد در یکی از دانشگاههایِ خُراسان ، بَعضِ دانشجویانِ زبان و أَدبِ عربی ، دربابِ دیوانِ غَزّی کاری درخورِ عرضه صورت دِهَند . یا اگر اینان کاری نمی کنند ، یکی از این همه « مَسؤولِ » فرهنگیِ کُشته مُردۀ غَزّه و لُبنان ، همان پِژوهِشِ خودِ عَرَبها را بیاورَد و در یکی از این مؤَسَّساتِ عَریض و طَویلِ پُرشمارِ نَفتخوار که فراوان داریم ! ، أَسبابِ طبع و نشرش را فراهم گردانَد ؛ چه ، این دیوان هرچه باشد ، از أَسنادِ تاریخی و فرهنگیِ ایرانِ ماست ، و صد البتّه مَتاعِ غَزّه و لُبنان که دیریست «اندوه»ش جَماعتی را «کُشته» است ! ، هم هست !! ... ( و این ، یعنی : قضیّه ، خیلی خیلی ناموسی است !!! ) .

    به هر رویْ ، خوشبختانه دستنوشتهائی از دیوانِ غَزّی موجود است و از تَطاوُلِ زمان و تازِشهایِ أَولاد و أَحفادِ چنگیز و چنگیزیان جان به أَمان بُرده .
    خَیْرالدّینِ زِرِکْلی در الأَعلام ( ط :5 ، 1980 م. ، 1/ 50 ) ، از نُسخۀ خطّیِ دیوانِ غَزّی که در دارالکُتب المِصریّه نگاهداری می شود و بر حُدودِ پنج هزار بیت اِحْتِوا دارد ، خبر داده است .21بر پایۀ گزارشی قدیم ( نگر : وَفَیات الأَعیان ، ابنِ خَلِّکان ، تحقیق : إِحسان عبّاس ، 1 / 58) ، إِبراهیم بنِ یَحْییٰ یِ غَزّی را دیوانی بوده است که خود ترتیب داده بوده و در خُطبۀ آن دیوان ، آن را مُشتَمِل بر هزاربیت شمرده بوده است .
    آن دیوان را لابُد ، گُلچینِ آثارِ شاعر قَلَمداد بایَد کرد .

    به گزارشِ علّامۀ فقید ، محمّدِ قزوینی ، « نسخۀ بسیار نَفیسِ مُصَحَّحی از دیوانِ غَزّی که در سنۀ٥٩٠ هجریِ [ قمری ] در محلّۀ کَرخ به بغداد استنساخ یافته است ، در کتابخانۀ عمومیِ پاریس مَحفوظ است »22چهارمقاله ، همان ط. ، ص 32 ( تعلیقات ) . . ( بیراه نیست اگر فَرا یاد آوریم که این محلّۀ کرخ از مَحَلّاتِ شیعه نشینِ بغداد بوده ؛ عالمان و أَدیبانِ بزرگی از آن برخاسته اند ، و یادگارهایِ ارجمندی در فرهنگ و أَدبِ إِسلامی از خود بر جای نِهاده است ).
    از سُروده هایِ غَزّی که در منابعِ قَدیم مَنقول است بَر می آید که مانندِ شماری دیگر از بزرگانِ سَرایش در آن زمانۀ خُراسان ، به دو مَقولۀ اَندَرز و تَغَزُّل توجُّهی هَمْعِنان داشته است .
    از سُروده هایِ اندرزیِ ساده و زاهِدانۀ اوست :

    إنَّـمَـا هٰـذِهِ الْـحَـيَـاةُ مَـتَــاعٌ
    وَ السَّفِيهُ الغَوِيُّ مَن يَصْطَفِيهَا
    مَا مَضَىٰ فَاتَ وَ المُؤَمَّل غيبٌ
    وَ لَكَ السَّاعَةُ الَّتِي أَنْتَ فِيهَا

    ( حاصلِ مَعنیٰ :
    این زندگانی ، جُز بهره و برخورداریی ناچیز و اندک نیست . و نابِخردِ گمراه کسی است که آن را خوش و هَموار و دِلخواه و مُصَفّا و بی شائبۀ کُدورَتها بخواهد .
    آنچه گذشت ، از دست رفته است ، و آنچه به آن امید بَسته ای ، نهان است و ناپیدا ؛ و تو را ، جُز همین یک دَم که در آن هستی ، نیست ! ) .
    آیا اتِّفاقی است که دُرُست در همان روزگاران ، عُمر خَیّامِ خودمان ، در همان خُراسان ، در قالبِ رُباعیهایِ درخشانِ فارسی ، در همین باره دادِ سخن می داده است ؟! ... گمان نمی کنم .
    اینک نمونه ای از تَغَزُّلاتِ او ـ که پنداری پژواکِ تغزّلاتِ سَرایِشگَرانِ بزرگِ خُراسان چون رودکی و فرّخی و ... نیز در آن ، با چاشنیِ تصویریِ عَرَبی !، فرا گوش می رَسَد ـ :

    لَيتَ الَّذِي بِالعِشقِ دُونَك خَصَّنِي
    يا ظَالِمي قَسَمَ المَحَبَّةَ بَينَنا
    ألقَى الْهِزَبرَ فَلَا أخافُ وُثُوبَه
    وَ يَروعُني نَظَرُ الغَزالِ إذَا رَنَا

    ( حاصلِ مَعنیٰ :
    ای ستمگرِ من ! ای کاش آن کس که مرا به عِشق مَخصوص داشته و در دلِ تو نهالِ مِهری نکاشته است ، مَحَبَّت را میانِ ما تقسیم کرده بود !
    من با شیر رویاروی می گردم ، و از این که برمن جِهَد ، بیمی نمی دارم ؛ لیک نگاهِ غَزال ، در آن هنگام که چشم بدوزَد و خیره بنگَرَد ، مرا در هَراس می افگَنَد ! ) .
    و اینک آمیزۀ اَندَرز و تَغَزُّل :

    وَقَالُوا بِعْ فُؤادَكَ حِينَ تهوى
    لَعَلَّكَ تَشتَرِي قَلبًا جَدِيدا
    إذا كانَ القَديمُ هُوَ المُصَافِي
    و خانَ ، فكَيفَ أَئتَمِنُ الجَديدا

    ( حاصلِ مَعنیٰ :
    گویند : چون عاشق شوی ، دِلَت را بفروش ؛ باشد که دلِ تازه ای توانی خَرید !
    لیک در جائی که آن دلِ پیشین ، یارِ یکدِله بود و با این همه خیانَت کرد ، چگونه بر دِلی تازه اعتماد توانم کرد ؟! ) .
    ناگفته پیداست که آنچه اینجا آوردیم ، بعضِ نمونه هایِ ساده و کوتاه و ( اگر این تعبیر روا باشد ) «دَمِ دَستیِ» شعرِ میهمانِ غَزّیِ خُراسان است . خواهندگان می توانند نمونه هایِ درازتر و رَنگینْ ترِ تغزُّلاتِ وی را در الوافی بالوَفَیاتِ صَفَدی و دیگر منابعِ قدیم از نظر بگذرانند .23در گردآوریِ أَخبارِ این مُسافِرِ غَزّه ، جُز آنچه در بازبُردهایِ متن و حاشیه مذکور شُد ـ در همان صفحاتِ یادشُده و غیرِ آن صفحات ـ ، نیز بهره بُردم از :
    المُنتظم في تاريخ المُلوك والأُمَم ، أَبوالفَرَج عبدالرَّحمٰن بن علیّ بن محمّد ابن الجَوزیّ ، دراسة وتحقيق : محمَّد عبد القادر عطا ـ و ـ مصطفَىٰ عبد القادر عطا ، راجَعَه وصَحَّحَه : نعيم زرزور، بيروت : دار الكتب العلميَّة ، ط : 1 ، 1412 هـ . ق . ، 17 / 257 و 258 ؛ و : المُختَصَر فی أخبارِ البَشَر( تاريخ أبی الفِداء ) ،عِمادالدّين إسماعيل أبی الفِدا ، بيروت : دار المعرفة ، 3/ 4 و 5؛ و : البداية والنِّهاية ،أبوالفِداء إسماعيل بن كثير الدِّمَشقیّ ، حَقَّقَه ودَقَّقَ أُصولَه وعَلَّقَ حَواشِيَه : علی شيری ،ط : 1 ، بیروت : دار إحياءِ التُّراث العَرَبیّ، 1408 هـ . ق . ، 12/ 248 و 249 .



    ٭ این یادداشت ، پیش از این ، به مُناسَبَتِ «روزِ غَزّه ( بیست و نُهُمِ دیْ ماه )» ، در مجلّۀ کتابِ هفتۀ خبر ( ش 17 ، 20/10/1393هـ . ش . ، صص 34 ـ 39 ) به چاپ رَسیده است ؛ لیک عنوانِ آن را ، بی اطّلاعِ من ، تبدیل کرده بودند به : « چون عاشق شوی دلت را بفروش ـ مروری بر زندگی و شعر ابراهیم بن یحیی غَزّی » !
    دربابِ تغییرِ عنوان ، اعتراضی نکردم . اکنون هم ، اعتراضی ندارم . فقط می خواستم بگویم که این عنوانِ عاشقْ پَسَند ( ؟! ) از من نبوده است . مَراتِبِ تناسُبِ عنوان و میزانِ دَلالَتش را نیز بر محتَوایِ نوشتارِ خویش نمی دانم .




    1. نگر : مُعجَم البُلدان ، شِهاب الدّين أبوعبدِالله ياقوت بن عبدِالله الحَمَویّ الرّومیّ البَغدادیّ ، بيروت : دار إحياء التُّراث العَرَبیّ ، 1399 ه‍ . ق . ، 4/ 202 .
    2. در غَزّه ، هنوز گورها و آثاری هَست منسوب به وابستگانِ شافِعی . نگر : تاریخُ غَزَّة ، عارف العارف ، بیت المقدَّس : مطبعة دارالأَیتام الإِسلامیَّة ، 1362 هـ . ق . ، ص 122 .
    3. مُعجَم البُلدان ، همان ط . ، 4/ 202 و 203 .
    4. در صحّتِ ضبطِ مصراعِ دوم ، جایِ اَگَر و مَگَری هست ؛ کما این که از أَصلِ دُرُستیِ انتسابِ شعر به «شافعی» ،و این که راجع به «غَزّه» باشد نیز ، نمی توان بی گمان بود !
    از برایِ ضبطی متفاوت از این شعر ، با انتساب و مرجِعی متفاوت !! ، نگر :
    وَفَیات الأَعیان و أَنباء أَبناءِ الزَّمان ، ابنِ خَلِّکان ، تحقیق : إِحسان عبّاس ، بیروت : دارالثَّقافَة ، 6/ 210 ؛ و : مُعجَم البُلدان ، همان ط . ، 4/ 44 .
    الغَرَض ، ناهمواریِ معنائیِ بازتافته در تَرجَمه ، معلولِ اضطِرابی است در أصلِ مَقال !
    5. در بعضِ جُزئیّاتِ ضبطِ نام و نشان و ... یِ مربوط به وی ، مانندِ آنِ بسیاری از دیگر بزرگانِ دنیایِ قدیم ، اختلافاتی هست . من در این قلم انداز گِردِ آن ناهَمسُخنی ها نمی گردم ؛ چه ، ازبرایِ مَقالِ کنونیِ ما سودی ندارد .
    6. « شاعِر العَصر وحامِل لواءِ القريض » ( شَذَرات الذَّهَب في أخبارِ مَن ذَهَب ، أبوالفلاح عبدالحیّ ابن العِماد الحَنبَلیّ ، بيروت : دار إحياء التُّراث العربیّ ، 4 /67).
    7. سنج : غَزّالی نامه ، جَلال الدّینِ هُمائی ، چ : 2 ، تهران : کتابفُروشیِ فُروغی ، ص 321 .
    در متنِ کتابِ مرحومِ استاد هُمائی ، «غزّی» به ضمِّ غَین ضبط شده است ؛ که بی شُبهه غَلَطِ مطبعی است ؛ و صَحیحِ آن را در افزونه هایِ چاپِ دُوُم یاد فرموده اند .
    8. « ضاد » ، نِمادِ زبان و لُغتِ عَرَبی است ؛ و از هَمین روی ، پیامبرِ ما ـ صَلَّی اللهُ عَلَیهِ و آلِه وَ سَلَّم ـ را «أَفْصَحُ مَنْ نَطَقَ بِالضَّاد » گفته اند ، یعنی : شیواسُخَنْ ترینِ همۀ عَرَبیٖ زَبانان .
    9. تو گوئی که از دیدگاهِ غَزّی ، از برایِ دو چیز شِعر می گوبند و بس : یکی مَدحِ بزرگان برایِ صِله ستاندن ؛ و دیگر ، وصفِ خوبْرویان در کارِ عِشقْ باختن !!
    پُر بیراه نیز نمی گوید !!! ... عُمده ـ و البتّه نه همه ـ یِ شعرهایِ ارزنده در أَدبِ عَرَبی و حتّیٰ فارسی ، به نَحوی از أَنحاء ، به همین دو مقوله راجِع است ! ... باورکنید !
    10. شیخ سُلَیْمان ظاهِرِ عامِلی ـ رَحْمَةُ اللهِ عَلَیْه !
    11. دریغ است که به مُناسَبَتْ ، یادآورِ این چهار بیتِ هَمشهریِ سُخَندانِ مُخلِص ، خَلّاق المَعانی أَبوالفَضل کمال الدّین إِسماعیلِ اصفهانی ، نباشیم که فرمود :

    خواجگانی که پیش ازین بودند
    عِرضِ خود داشتند نیک نگاه
    زَر و سیمِ جهان همی دادند
    تا نگویَندشان حَدیثِ تَباه
    خواجگانی که اندرین عَهدند
    با هِجیٖ گویِ خویش ، بیگَه و گاه ،
    به زبانی فَصیح می گویند :
    هرچه خواهی بگوی و سیم مَخواه !!
    ( دیوان ، تصحیحِ دکتر حُسَینِ بَحْرالعُلومی ، ۱۳۴۸ هـ . ش . ، ص ۶۳۱ و ۶۳۲ ) .
    ۱۲. سنج : وَفَیات الأَعیان ، ابنِ خَلِّکان ، تحقیق : إِحسان عبّاس ، ۱ / ۶۰ .
    ۱۳. مُسنَد الشِّهاب ، القاضی القُضاعی ، تحقیق : حَمدی عبدالمَجید السَّلَفیّ ، ط : ۲ ، بیروت : مؤَسَّسة الرّسالة ، ۱/ ۸۳ ، ش ۵۷ .
    ۱۴. همان ، ۱/ ۲۲۷ ، ش ۲۵۶ .
    ۱۵. سيَر أعلامِ النُّبَلاء ، شمس الدّين محمّد بن أحمد بن عثمان الذَّهَبیّ ، حَقَّقَه وخَرَّجَ أحاديثَه وعَلَّقَ عَلَيه : شُعَيب الأَرنَؤوط ، مؤسَّسة الرّسالة ، ۱۹ / ۵۵۴ .
    ۱۶. چهارمقاله ، به کوششِ دکتر محمّدِ معین ( با تعلیقاتِ مبسوط ) ، چ : ۲ ، تهران : انتشاراتِ زوّار ، ۱۳۸۱ هـ . ش . ، ص ۲۲( متن ) .
    ۱۷. همان ، همان جا .
    ۱۸. همان ، همان ط . ، ص ۳۲ و ۳۳ ( تعلیقات ) .
    ۱۹. حاصِلِ مَعنیٰ :
    ای پناهِ أَهلِ زمان ! چندان که زمان بپایَد ، بمان ! ؛ و این دُعائی است در حقِّ همۀ آفریدگان!!
    ۲۰. در إِتحاف الأَعِزَّة فی تاریخِ غزَّة ( عُثمان مصطفَی الطّباع الغَزِّی ، تَحقیق و دِراسَة : عبداللَّطیف زَکی أَبوهاشِم ، ط : ۱ ، غَزَّة : مکتبة الیازجی ، ۱۴۲۰ هـ . ق . ، ۴ / ۱۵ ) ، با ذِکرِ نام و نشان آمده است که یکی از معاصِران ، دیوانِ غَزّی را بر بنیادِ دستنوشتهایِ متَعَدِّد تصحیح کرده ، ولی همان جا تصریح شُده است که این پِژوهِش به چاپ نرسیده .
    شایَد بجا باشد در یکی از دانشگاههایِ خُراسان ، بَعضِ دانشجویانِ زبان و أَدبِ عربی ، دربابِ دیوانِ غَزّی کاری درخورِ عرضه صورت دِهَند . یا اگر اینان کاری نمی کنند ، یکی از این همه « مَسؤولِ » فرهنگیِ کُشته مُردۀ غَزّه و لُبنان ، همان پِژوهِشِ خودِ عَرَبها را بیاورَد و در یکی از این مؤَسَّساتِ عَریض و طَویلِ پُرشمارِ نَفتخوار که فراوان داریم ! ، أَسبابِ طبع و نشرش را فراهم گردانَد ؛ چه ، این دیوان هرچه باشد ، از أَسنادِ تاریخی و فرهنگیِ ایرانِ ماست ، و صد البتّه مَتاعِ غَزّه و لُبنان که دیریست «اندوه»ش جَماعتی را «کُشته» است ! ، هم هست !! ... ( و این ، یعنی : قضیّه ، خیلی خیلی ناموسی است !!! ) .
    ۲۱. بر پایۀ گزارشی قدیم ( نگر : وَفَیات الأَعیان ، ابنِ خَلِّکان ، تحقیق : إِحسان عبّاس ، ۱ / ۵۸) ، إِبراهیم بنِ یَحْییٰ یِ غَزّی را دیوانی بوده است که خود ترتیب داده بوده و در خُطبۀ آن دیوان ، آن را مُشتَمِل بر هزاربیت شمرده بوده است .
    آن دیوان را لابُد ، گُلچینِ آثارِ شاعر قَلَمداد بایَد کرد .
    ۲۲. چهارمقاله ، همان ط. ، ص ۳۲ ( تعلیقات ) .
    ۲۳. در گردآوریِ أَخبارِ این مُسافِرِ غَزّه ، جُز آنچه در بازبُردهایِ متن و حاشیه مذکور شُد ـ در همان صفحاتِ یادشُده و غیرِ آن صفحات ـ ، نیز بهره بُردم از :
    المُنتظم في تاريخ المُلوك والأُمَم ، أَبوالفَرَج عبدالرَّحمٰن بن علیّ بن محمّد ابن الجَوزیّ ، دراسة وتحقيق : محمَّد عبد القادر عطا ـ و ـ مصطفَىٰ عبد القادر عطا ، راجَعَه وصَحَّحَه : نعيم زرزور، بيروت : دار الكتب العلميَّة ، ط : ۱ ، ۱۴۱۲ هـ . ق . ، ۱۷ / ۲۵۷ و ۲۵۸ ؛ و : المُختَصَر فی أخبارِ البَشَر( تاريخ أبی الفِداء ) ،عِمادالدّين إسماعيل أبی الفِدا ، بيروت : دار المعرفة ، ۳/ ۴ و ۵؛ و : البداية والنِّهاية ،أبوالفِداء إسماعيل بن كثير الدِّمَشقیّ ، حَقَّقَه ودَقَّقَ أُصولَه وعَلَّقَ حَواشِيَه : علی شيری ،ط : ۱ ، بیروت : دار إحياءِ التُّراث العَرَبیّ، ۱۴۰۸ هـ . ق . ، ۱۲/ ۲۴۸ و ۲۴۹ .
    پنجشنبه ۲۵ دي ۱۳۹۳ ساعت ۱۰:۲۴
    نظرات



    نمایش ایمیل به مخاطبین





    نمایش نظر در سایت

    محمدمهدی کرباسچی
    ۱ اسفند ۱۳۹۳ ساعت ۰:۴۸
    باسمه تعالی
    با سلام
    زیبا و محققانه است!
    غزه مرا به یاد نبرد میهمان محیی الدین اربلی و امید بخش عبارت "انت نصرتنا فنصرناک" می اندازد که قضیه اش در بحار ج 52 ص 75 آمده است!
    هم اکنون هم غزیان چنین اند؟!
    ارادتمند
    حسن
    ۲۴ بهمن ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۵۵
    سلام
    امروز برای اولین بار توفیق آشنایی با وبگاه شما را داشتم ساعتها خواندم و لذت بردم خدا بر توفیقات شما بیفزاید